بر دنيا » است ، به اين معنا كه آخرت را نهايت و هدف كوشش خود سازد و دنيا را مقدمهيى براى آن و وسيلهى وصول به آن قرار دهد . بنابراين كسىكه آخرت را برگزيند و اثبات كند ناچار بايد دنيا را به جهت آنكه مقدمهى آخرت باشد اثبات كند ، و كسىكه دنيا را برگزيند و هدف قرار دهد ناچار بايد آخرت را تماما نفى كند . پس مفهوم آيه چنين مىشود : آنان با تعلقّى تمام به زندگى دنيا دلبسته و با نفى آخرت از آن دورى و اعراض كردهاند .
پس فرق ميان « حبّ » و « استحباب » در شدّت و ضعف است ، زيرا « زيادة المبانى تدلّ على زيادة المعانى » افزونى مبانى كلمه بر افزونى معانى آن دلالت دارد ، بنابراين آنچه مذموم است برگزيدن دوستى دنيا بر دوستى آخرت و مقدّم داشتن دنيا بر آخرت است در جائى كه اين دو با هم تزاحم و برخورد داشته باشند ؛ و بدين ترتيب جمعبندى درست ميان دو دسته آيات و روايات قدح و مدح دنيا به دست مىآيد ؛ يعنى دنيا هنگاميكه مقدمهيى براى تحصيل آخرت و در طريق آخرت باشد در حقيقت آخرت محسوب مىشود ( چنان كه در برخى روايات هم اين تعبير نقل شده است ) ولى هنگامى كه مستقلا مورد دوستى و محبت قرار گيرد بگونهيى كه بر آخرت تقدّم يابد منفور و مذموم بوده و موجب فسق و كفر بلكه عين كفر و انكار آخرت و معاد است .
4 -
« فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ -
پس ( سليمان عليه السلام ) گفت : من به جهت دوست داشتن اسبان از ذكر پروردگارم باز ماندم تاآفتاب -