كوك
وزن دوك ( پارسى ) بواو مجهول ( يعنى : تقريبا لا يقرء ) كوك ترهايست كه بخورند و خوردن آن خواب آرد ، و نام ديگر آن در زبان پارسى : « كاهو » است .
انورى گويد :
جاى رسيده باش تو كز بهر خواب امن * بگرفته فتنه را هوس كوك و كوكنار
و كوكنار : غوژهء خشخاش مىباشد . آنندراج
كيلوس
جرجانى در چگونگى شكم و رودهها و گوارش خوراك و كيلوس كه يونانى آنست گويد :
« طعام كه خورده شد بمعده آيد ، حرارت معده آن را بگوارد ، و آبى كه از پس طعام خورده باشند با آن بياميزد ، تا حرارت معده آن را به تمام پزد ، و بگوارد ، و چون كشكابى كند در رنگ و قوام كه پزشك آن را :
« كيلوس » گويند .
و اين گواريدن را پزشكان گواريدن نخستين مىگويند . . . » . ذخيره خوارزمشاهى
كيموس
گوارش دومين است يا هضم دوم است . پس از آنك خوراك در معده بصورة كيلوس درآمد كه هضم اول است خوراك حلشده در مرحلهء كيلوس وارد مرحلهء كيموس مىشود . كيموس نيز اصطلاح پزشكى يونانى است .
ابو منصور درهم آميختگى و پختگى غذاها را كيلوس و فزونى آن را كه غليظ و ستبر گشته كيموس ناميده ، اما عبارت بعد كه مىگويد : « و طبيعت بازمانده بود از كار » بهر دو معنى طبيعت كه خود كرده است درست به نظر نمىرسد گويا در اينجا دوسه كلمه از قلم كاتب افتاده باشد ؟