سپندان
خردل : بتازى حب الرشاد .
سپوس
بفتح اول و ضم حرف دوم پارسى است : پوست گندم يعنى آنچه كه در غربال بعد از بيختن باقى ماند .
سپوسه
بفتح اول و واو مجهول پارسى است : خشكى باشد مانند سپوس كه بسبب يبوست مزاج در سر آدمى پيدا شود .
سحج
خراشيدن و پوست باز كردن ، نام بيمارى است كه از خراشيده شدن رودهها بهم رسد .
سداب
بضم اول گياهى است داروئى مانند پودنه و آن را فيجن گويند .
سذاب
بكسر اول معرب سداب است و آن ترهايست بسيار سبز گلش زرد و عصارهء آن مدر بول و مسقط جنين است . آنندراج
سرشك
اشك چشم ، شرارهء آتش ، و گاهى قطرهء باران نيز سرشك گفته مىشود .
سطبر
شكل ديگرى از نگارش كلمهء ستبر .
سعفه
نام بيمارى است كه بپارسى : « شيربنگ » گفته مىشود ، ابن سينا دربارهء اين بيمارى گويد : « السعفة : قروح - تخرج فى الرأس او الوجه . . . ثم تتقرح قروحا - خشكريشيه . . . » و در جاى ديگر گويد : « فصل فى - السعفه و الشيربنج . . . » - قانون . شيربنج معرب شيربنگ مىباشد كه بيمارى است كه بتازى سعفه ناميده مىشود .
و نمله نيز يك گونه از اين بيمارى مىباشد .
سلاق
« سلاق باليونانيه انبوسيما ، و هو غلظ الاجفان » .
قانون بو على