ح
حزاز
سپوسهء سر در قانون ابن سينا آمده است : « فصل فى - الحزاز . . . و هو الابريه اعنى : النخالة تتكون فى - الرأس . . . »
هبريه نيز گفته مىشود .
و در ذخيرهء خوارزمشاهى گويد : حزاز بفتح اول نام بيمارى است كه بر تن مردم پديد آيد و آن را بتازى :
قوبا گويند . و در كامل الصناعة بيمارى سعفه و حزاز را در يك فصل آورده است .
حسور
بضم اول ( بتازى ) مانده شدن چشم و فرو ماندن از بينائى و يا فروماندن چشم از ديدن .
حسنوار
اين واژه بيگمان نادرست است ، شايد اصل درست آن : « حسور » وزن صبور بوده كه بتازى كور و نابينا را گويند ، و يا شايد اصلش حسور بضم اول بوده كه آن در زبان تازى بمعنى كور و نابينا مىباشد .
حصف
بفتح اول و دوم در زبان تازى خارش ، و گرى خشك و نيز ابتلاء به اين بيمارى . و بعضى اقسام آن بيمارى را « بنات الليل » گويند . قانون بو على آنندراج .