پ
پالوده
معرب آن : پالوده : صافشده ، و پالودن : صاف كردن .
پركار
بضم حرف اول نام پارسى بيمارى كه بتازى ( سلس - البول گفته مىشود و بر كار رسم الخط ( پركار ) است ، بو على نيز « تقطير البول » تعبير نموده است - قانون .
در « بستان الاطباء » مىگويد : پركار پارسى است ، و بيونانى : ديابيطس گويند . »
پشتمازه
مازه استخوان پشت ، و گوشت روى مازه را پشت مازه گويند .
پشمارمرده
تلفظ ديگرى است از كلمهء : پژمرده .
پىگرده
پيه روى كليه است چه گرده بضم گاف كليه ( قلوه ) است .