بلادر
وزن بهادر : بار درختى است در داروها به كار برند ، و برخى نام خود آن درخت را بلادر مىدانند . و بلاذر به ذال نقطهدار معرب بلادر است . آنندراج قرابادين قانون بو على .
بلاده گفتن
بلاده . بفتح با و فتح دال عربى است بمعنى : سستى و كندى خاطر .
بلابه
بلابه : بكسر باى اول و فتح باى دوم وزن كلايه پارسى است بمعنى : هرزهگوئى ، بيهودهگوئى ، ياوهگوئى ، نابكارى ، بدكارى و آنچه كه در عبارت متن مناسب است بلابه پارسى است نه بلادهء عربى . گويا بواسطهء نزديكى اين دو كلمه از جهت شكل و وزن مؤلف يا كاتب ميان معانى آنها نيز اشتباه كرده است ؟
بلوطه
شياف ، بندقه و فسد و سبار
بودينه
بوذينه ، پودنه ، و پونه ، ترهايست خوشبوى كه برادر نعناع مىباشد ، و بوذينه معرب آنست ، و به زبان خوزستان پيتنك .
بوذه
( خوراكى است از آبكامهاى گوناگون ) - جز پودنه است و چنان كه در متن تفسير شده است :
« آرد جو را خمير كنند ، فطير و زوالها كنند . . . و اين را بوذه گويند . »
بوىافزار و بوافزا
ادويه كه در ديگ ريزند مانند : دارچين ، فلفل ، ميخك به عربى توابل و ابازير .
بيماريهاى آلى
مجوسى اهوازى در تعريف بيماريهاى آلى مىگويد :
« . . . فى صفة الامراض الاليه فاصنافها اربعة :
المرض الحادث فى هيأت الاعضاء و صورها ،