تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

بلادر

وزن بهادر : بار درختى است در داروها به كار برند ، و برخى نام خود آن درخت را بلادر مىدانند . و بلاذر به ذال نقطه‌دار معرب بلادر است . آنندراج قرابادين قانون بو على .

بلاده گفتن

بلاده . بفتح با و فتح دال عربى است بمعنى : سستى و كندى خاطر .

بلابه

بلابه : بكسر باى اول و فتح باى دوم وزن كلايه پارسى است بمعنى : هرزه‌گوئى ، بيهوده‌گوئى ، ياوه‌گوئى ، نابكارى ، بدكارى و آنچه كه در عبارت متن مناسب است بلابه پارسى است نه بلادهء عربى . گويا بواسطهء نزديكى اين دو كلمه از جهت شكل و وزن مؤلف يا كاتب ميان معانى آنها نيز اشتباه كرده است ؟

بلوطه

شياف ، بندقه و فسد و سبار

بودينه

بوذينه ، پودنه ، و پونه ، تره‌ايست خوشبوى كه برادر نعناع مىباشد ، و بوذينه معرب آنست ، و به زبان خوزستان پيتنك .

بوذه

( خوراكى است از آبكامهاى گوناگون ) - جز پودنه است و چنان كه در متن تفسير شده است : « آرد جو را خمير كنند ، فطير و زوالها كنند . . . و اين را بوذه گويند . »

بوىافزار و بوافزا

ادويه كه در ديگ ريزند مانند : دارچين ، فلفل ، ميخك به عربى توابل و ابازير .

بيماريهاى آلى

مجوسى اهوازى در تعريف بيماريهاى آلى مىگويد : « . . . فى صفة الامراض الاليه فاصنافها اربعة : المرض الحادث فى هيأت الاعضاء و صورها ،