وا اسَفا عَلَيكَ يا ابَتاهُ ! تَبقِى ثَلاثَةَ ايّامٍ بِلا دَفنٍ و انتَ ابنُ بِنتِ رَسولِ اللّهِ « 1 »
« وا مصيبت ! چقدر مايهء تأسف است اى پدر ! جنازهات سه روز بدون دفن روى خاك ماند ، با اين كه تو پسر دختر رسول خدا بودى . »
امّت چه خوب شخص تو را احترام كرد ؟
امّت چه خوب شخص تو را احترام كرد * خاكسترت نثار ز بالاى بام كرد
اين غم كجا برم به كه گويم كه در زمين * عرش خدا به گوشهء ويران مقام كرد
در كربلا و كوفه و شام بلا فقط * منهال بر تو پشت خرابه سلام كرد
ممكن نبود ظلم از اين بيش و خصم را * امت به اهلبيت ستم را تمام كرد
بودند پيش چشم تو بر ناقهها سوار * آل رسول مثل اسيران زنگبار
با آنكه زنده آمدى از آن ديارها * داند خدا كه خصم تو را كشت بارها
در كوچههاى كوفه و بازارهاى شام * سنگت زدند از همه سو رهگذارها
مشعل به دست آمده بودند پيشباز * سوى تو با سر شهدا نيزه دارها
در محفل عزاى شما بود نيلگون * چون جامه سياه رخ گلعذارها
گيرم سيه كند همه دم صفح در غمت * وصف غمت نگنجد در نظم ميثمت
اى در بلا سكوت تو بر لب پيام صبر * ايّوب را ز روز نخستين امام صبر
هم سينهء مقدّس تو كعبهء رضا * هم قلب داغدار تو بيت الحرام صبر
صبر تو گر نبود قرآن اثر نبود * طوباى آرزوى نبى را ثمر نبود
تغافل و چشم پوشى
وليد بن عبدالملك ششمين خليفه بنى اميّه فرد پليدى به نام « هشام بن
هامش
( 1 ) - مأساةالحسين : خطيب شيخ عبدالوهاب ، ص 152 .