واى از اسارت
« ابو حمزهء ثمالى » بر حضرت سجاد عليه السلام وارد شد ، ديد حضرت گريه مىكند ، عرض كرد :
يا سَيِّدى ! ما هذَا الْبُكاءُ وَ الْجَزَعُ ؟ الَم يُقْتَلْ عَمَّكَ حمزة ؟ الَمْ يُقْتَلْ جَدُّكَ عَلِىٌّ عليه السلام بِالسَّيْفِ ؟
« اين گريه و جزع براى چيست ؟ آيا عمويت حمزه را نكشتند ؟
آيا جدت على را با شمشير به شهادت نرساندند ؟ »
انَّ الْقَتْلَ لَكُمْ عادَةٌ وَ كِرامَتَكُمْ مِنَ اللّهِ الشَّهادة ، يقيناً
« كشته شدن عادت شماست و شهادت از طرف خداى متعال كرامت شماست . »
حضرت در پاسخ ابو حمزه فرمود : خدا تو را خير دهد ، اى ابا حمزه ! ، همين است كه تو گفتى ، كشته شدن براى ما عادت است و شهادت كرامتى است از خداى متعال براى ما . امّا اى ابا حمزه !
هَلْ سَمِعْتَ اذُناكَ امْ رَأَتْ عَيْناكَ ،
آيا با گوش خود شنيده ، يا با چشم خود ديدهاى كه قبل از عاشورا زنى از خانوادهء ما به اسارت رفته باشد ؟ به خدا سوگند ! اى ابا حمزه ! هر گاه به عمّهها و خوهرانم نگاه مىكنم ، به ياد فرار آنان در بيابان مىافتم ، كه از خيمهاى به خيمهاى پناه مىبردند و دشمن فرياد مىزد خيمه ستمكاران را به آتش بكشيد .
ياد كربلا
روزى امام سجاد عليه السلام در حال عبور بود كه شنيد شخصى مىگويد : مرد غريبى هستم ، به من رحم كنيد ! حضرت فرمود : اگر تقدير براى تو چنين باشد كه در اين جا از دنيا به روى آيا جنازهات روى زمين وا مىگذارند ؟
گفت : الله اكبر ! چگونه جنازهام روى زمين مىگذارند با اينكه من مردى مسلمان هستم و جنازهام در بابر چشم امت مسلمان است ؟ ! . حضرت با شنيدن اين جمله منقلب شد و در حالى كه به شدّت مىگريست فرمود :