شكل سوّم : حدّ وسط در دو مقدمه موضوع واقع شود .
شكل چهارم : حدّ وسط در صغرى ، موضوع و در كبرى ، محمول واقع شود .
و امّا در اقترانى شرطى :
شكل اوّل : حد وسط در صغرى ، تالى و در كبرى ، مقدم باشد .
شكل دوّم : حدوسط در هردو مقدمه ، تالى باشد .
شكل سوّم : حدّ وسط در هردو مقدمه ، مقدم باشد .
شكل چهارم : حدّ وسط در مقدمهء اوّل ، مقدم و در مقدمهء دوّم ، تالى باشد .
سؤال : اين اشكال اربعه از كجا ناشى مىشوند ؟
جواب : از وضع اوسط با دو طرف آن در مقدمتين ؛ مىدانيم كه هر قياس اقترانى ، حداقل از دو مقدمه تشكيل شده و هردو مقدمهاى بر سه حدّ مشتمل است :
1 . حدّ اوسط 2 . حدّ اصغر 3 . حدّ اكبر و نيز مىدانيم كه ميان اصغر و اكبر رابطهاى نيست و وضع آنها براى ما مجهول است ، كه آيا بر يكديگر قابل حمل هستند يا از يكديگر قابل سلباند ؟ پس از واسطهاى به نام اوسط يا حدّ وسط كه با هردو ارتباط دارد استفاده كرده و قياس تشكيل داديم تا وضع و ارتباط اكبر و اصغر را روشن سازيم حال ، اين اوسط كه در هردو مقدمه آمده جايگاه ثابتى ندارد و به اشكال و انحاء مختلف درمىآيد اينجاست كه اشكال اربعه ، شكل مىگيرد زيرا يا حدّ وسط در هردو مقدمه موضوع است « شكل سوّم » يا در هردو محمول است « شكل ثانى » يا در صغرى ، موضوع و در كبرى ، محمول است « شكل رابع » و يا در صغرى ، محمول و در كبرى ، موضوع است « شكل اوّل » ،
بنابراين « شكل » در اصطلاح منطقيون ، يك قياس اقترانى است كه اوسط آن با طرفين و حدين قياس وضع و قرار خاصى دارد .
سؤال : وجه تسميه اشكال اربعه به اين اسامى چيست ؟
جواب : اين نامگذارىها براساس ارزشهاى هر شكل است ؛ يعنى شكل اوّل را اوّل گويند ، چون از همهء اشكال ديگر مهمتر ، داراى رتبهء اول و اساس بقيهء اشكال است و جهت اهميتش آن است كه اين شكل بديهى الانتاج است و به محض تشكيل صحيح و با شرايط مقدمات آن ، نتيجه حتمى است و خودبخود در كنار آن مقدّمات قرار مىگيرد و مثل دودوتا چهارتا است كه نيازى به برهان و استدلال از راه قياس خلف و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٢