دارد :
الف . گاهى به معناى اعّم استعمال مىشود يعنى آن حقيقتى كه افاضه و افادهء وجود مىكند و معطى الوجود است ( كه ذات اقدس الهى باشد ) و يا حقيقتى كه مسبّب وجود است و به سبب او فلان شيىء موجود شده مثل علل و اسباب موجوده در اين عالم غير از حقّ تعالى كه همهء آنها معدّات هستند و مؤثر واقعى خداوند است مثلا بنّا نسبت به بناء و ساختمان كه علّت فاعلى است ، و نجّار نسبت به تخت ، و پدر نسبت به فرزند ، و كشاورز نسبت به زراعت
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ
« 1 » به اين معنا كلمهء مامنه الوجود هم بر مسبب الاسباب و علة العلل يعنى حقّ تعالى اطلاق مىشود و هم بر اسباب و عوامل ديگرى كه خود ذات حقّ آنها را سبب قرار داده است گفته مىشود .
ب . به معناى اخصّ كه مراد از مامنه الوجود خصوص معطى الوجود و خالق هستى و مصور صور نوعيه و انواع موجودات است كه خداوند هستى باشد آنگاه به اسباب و علل طبيعى موجوده در عالم از قبيل آتش نسبت به حرارت ، كاتب نسبت به كتابت ، صانع نسبت به مصنوعاتش و . . . كه مفيض وجود نيستند ما به الوجود گفته مىشود كه باء براى سببيّت است ( آن چيزى كه به سبب او وجود و هستى است ) .
مثال براى موردى كه علّت فاعلى حدّ وسط باشد :
سؤال : چرا چوب را هنگامى كه در آب مىاندازيم بر روى سطح آب قرار مىگيرد و به عمق آب فرونمىرود ؟
در جواب گفته مىشود : به علّت اينكه معمولا وزن طبيعى چوبها از وزن طبيعى آبهاى عالم سبكتر است پس روى آب قرار مىگيرند .
شكل قياس برهانى :
الخشب ثقله النوعى اخف من ثقل الماء النوعى « صغرى »
و كلّ شيىء ثقله النوعى اخف من ثقل الماء النوعى يطفو على الماء « كبرى »
فالخشب يطفو على الماء « نتيجه »
و يا :
سؤال : چرا اين آهن متمدّد و كشيده شد ؟
هامش
( 1 ) . سوره واقعه ، آيه 63 و 64 .