نبود ) لازمهاش اين بود كه چنين اثرى دائمى و هميشگى ( و در هر آتشى ) نباشد « صغرى » .
و لكن حصول اين اثر دائمى است « كبرى » .
پس معلوم مىشود صدور فلان اثر از فلان شئ تصادفى نيست بلكه به خاطر علّتى است كه در ذات آن شئ موجود است و آن موجب اين اثر گرديده « نتيجه »
در اينگونه استدلالات دو مطلب بايد اثبات شود تا قياس نتيجه بدهد :
1 . اثبات ملازمه : اين مطلب واضح است زيرا اگر حصول اين اثر اتفاقى بود .
لازمهاش اين بود كه نه دائمى باشد و نه اكثرى ، چون امر اتفاقى نادر الوقوع است پس اگر اثرى دائمى بود معلوم مىشود اتفاقى نيست .
2 . ابطال لازم : اين امر از راه مشاهده حاصل شده زيرا ما صدها مورد را ديده و در تمام آنها بهطور يكنواخت اين اثر را مشاهده كردهايم ، پس نتيجه تا اينجا قطعى است .
ب . قياس دوم ، از نوع اقترانى حملى شكل اوّل است كه بديهى الانتاج است و در اين قياس ، نتيجهء قياس قبلى را صغرى قرار داده مىگوئيم :
حصول فلان اثر از فلان مؤثر معلول علّتى است « صغرى »
تخلف معلول از علّت تامهاش محال است . « كبرى »
پس تخلف فلان اثر از فلان شئ محال است « نتيجه » و هو المطلوب . در اين قياس اثبات صغرى واضح است چون نتيجهء قياس قبلى است . كبرى نيز از قضاياى بديهيه اوليه است ، كه مجرد تصورات ثلاثه در تصديق به آن كافى است ، ازاينرو نتيجه جزمى خواهد بود .
ملاحظه مىفرمائيد كه در مجربات نيازمند استدلال هستيم ولى مقدمات استدلال از اوليات و مشاهدات بوده و نيازى به اثبات ندارند . پس مىتوان با قاطعيت گفت : هر آتشى سوزنده است ، هر جسمى متمدد است .
يادآورى : منطقدانان بزرگ مانند ابن سينا ، خواجه نصير الدين طوسى گفتهاند و همچنين مرحوم مظفر در باب حدسيات آوردهاند كه :
در تجربيات تنها مىتوانيم علم اجمالى به وجود خاصيتى مثلا در نار پيدا كنيم ؛ امّا مقدور نيست كه از راه تجربه ، علم تفصيلى به ماهيت آن خاصيت پيدا كنيم . و به قول
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢١