مرحلهء اوّل . منفصله را به دو متّصلهء زير متحوّل مىكنيم :
1 . « اذا كان الشىء انسانا ، فهو ليس بشجر »
2 . « اذا كان الشىء شجرا ، فهو ليس به انسان »
مرحلهء دوم . اقترانات را بيان مىكنيم و مىگوييم :
از اقتران متّصلهء اصل با قضيّه شمارهء يك ، شكل سوم پديد مىآيد و منتج است :
« فاذا كان الشىء حيوانا فليس بشجر » ؛
امّا از اقتران متّصلهء اصل با قضيهء شمارهء دو ، قياس منتج نداريم ، چون يا شكل اوّل است يا چهارم و در هيچكدام اوسط تكرار نشده است .
مثال سوّم . از يك منفصله مانعة الخلّو و از يك متّصله :
« الجسم امّا غير ابيض و امّا غير اسود »
« اذا كان الجسم غير ابيض فلا يكون مفرقا لنور البصر »
مرحلهء اوّل . منفصلهء مذكور را به دو متّصلهء زير تبديل مىكنيم :
1 . « اذا كان الجسم ابيض ، فهو غير اسود »
2 . « اذا كان الجسم اسود ، فهو غير ابيض »
مرحلهء دوم . اقترانات منتج و غير منتج را تحصيل مىكنيم :
از اقتران متّصله اصل با متصلهء شمارهء يك نتيجهاى حاصل نمىشود ، چون اوسط تكرار نشده است ؛ ولى از اقتران آن با متصلهء شمارهء دو ، شكل اول تشكيل مىشود كه منتج هم هست : « اذا كان الجسم اسود فلا يكون مفرّقا لنور البصر »
اگر مايل بوديد اين متّصله را به منفصله هم ارجاع دهيد
قوله : و بعضهم به عقيدهء ما قياس مؤلّف از يك متصله و يك منفصله اگر بخواهد منتج باشد يك شرط عمومى بيشتر ندارد و آن تبديل منفصله به يك متصلهاى است كه با متصلهء اصل يك قياس جامع شرايط تشكيل دهند .
ولى بعض از منطقيون بزرگ مانند خواجه نصير الدين طوسى فرمودهاند :
قياس مؤلف از متّصله و منفصله هنگامى منتج است كه منفصلهء آن سالبه نباشد بلكه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٢