نگاه كردم ديدم سرهاى بريده بر نيزههاى شد و در ميان آنها سرى است كه مانند آفتاب مىدرخشيد ، همين كه نزديك خانه من شدند ديدم لبهاى آن حركت كرد ؛ چون گوش دادم اين آيه را تلاوت مىنمود .
ام حسبت ان اصحاب الكهفِ والرّقيم كانوا من آياتنا عجباً . ( سورهء كهف آيه 9 ) .
آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند ؟
پس با شنيدن اين آيه بر خود لرزيدم و گفتم : اى فرزند رسول خدا ! داستان تو عجيبتر از داستانى اصحاب كهف در رقيم است . « 1 »
سر مقدس وجوب خيزران
مورخان نوشتهاند : « ابن زياد » با چوب دستى خود بر لب و دندان و چشمان و بينى امام حسين عليه السل مىزد و مىگفت : چه دندانهاى زيبايى دارد ؟ !
« زيد بن ارقم » برخاست و در حالى كه اشك مىريخت فرياد زد :
چوبت را از لب دندان حسين عليه السل بردار ، كه من با چشم خودم ديدم رسول خدا صلّىاللَّهعليه وآله لبان مبارك خود را بر لب و دهان حسين گذارده بود .
سرانجام پس از گفتگوى كه بين عبيداللَّه و زيد بن ارقم رخ داد ، زيد
هامش
( 1 ) - ارشاد شيخ مفيد ، ج 2 ص 117 .