تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
كنم كلمات زينب دختر فاطمه را در آن لحظه كه بر برادرش حسين گذشت ، فراموش نخواهم كرد . به خدا قسم بى قرارى زينب و سخنانش دوست و دشمن را به گريه واداشت . « 1 »

خروج عمر بن سعد از كربلا

بنابر نقلى « عمر بن سعد » روز عاشورا و يك روز پس از آن يعنى روز يازدهم را تا زوال آفتاب در كربلا ماند و كشته‌هاى سپاه خود را جمع كرد و بر آنها نماز خواند و دفن نمود ! اما بدن مطهر امام حسين عليه السل و اصحابش را همانطور كه بر روى خاك افتاده بود رها كرد ، آنگاه دستور حركت را صادر كرد . « 2 » در كامل « ابن اثير » آمده است كه عمر بن سعد دو روز پس از حادثه عاشورا در كربلا ماند و سپس بسوى كوفه حركت كرد . « 3 »

ورود اسيران به كوفه

مردى مىگويد : در بازار كوفه نشسته بودم و از شهادت حسين خبر نداشتم ، ولى مردم را در حيرت و دهشتى بزرگ مىديدم ؛ اما علت آن را نمىدانستم ، ناگهان صداى تكبير به گوشم رسيد ، برخاستم ببينم
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 56 . ( 2 ) - نفس المهموم ، ص 385 . ( 3 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 4 ص 81 .