تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
در « باب الفراديس » دمشق دفن كرد . برخى نيز گفته‌اند : « سليمان بن عبدالملك » آن را در خزانه يزيد يافت و پنج پارچهء كفن ديبا بر آن پوشاند و با جمعى از اصحاب خود بر آن نماز خواند و او را به خاك سپرد . عده‌ّاى نيز مىگويند : در مدفن اميرمؤمنا دفن شد . مشهور نزد علماء شيعه اين است كه ، سر مقدس به همراه پيكر مبارك سيدالشهداء به دست امام چهارم عليه السل دفن شد . « 1 »

مرثيه سراى حسين عليه السلام

« مقبل اصفهانى » از شاعران معروف اهل بيت عليهم‌السلام بود ، او شب عاشورايى در گلپايگان بسيار گريه مىكند ، همان شب در عالم خواب مىبيند كه در صحن مطهر امام حسين عليه السل است ، گوشه صحن گروهى جمع شده‌اند پرسيد : اينها كيستند به او گفته شد اينها پيامبران خدا عليهم السلام هستند كه در صدر آنها رسول خدا صلّىاللَّه‌عليه وآله است . پس جلو رفت ، ناگهان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آل سر بلند كرد و فرمود « محتشم كاشانى » ، را بياوريد ، محتشم كه قد كوتاه و چهره‌اى زيبا داشت آمد ، پس رسول خدا صلّىاللَّه‌عليه وآله به او فرمود : برو
هامش
( 1 ) - در كربلا چه گذشت ، ترجمه نفس المهموم ، ص 595 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 223 | على اصغر ظهيرى