فلا وجه لما ( زعمه بعض الأجلة من الاختصاص باسم الفاعل و ما بمعناه من الصفات المشبهة و ما يلحق بها و خروج سائر الصفات ) .
و لعل منشأه توهم كون ما ذكره لكل منها من المعنى مما اتفق عليه الكل و هو كما ترى .
و اختلاف أنحاء التلبسات حسب تفاوت مبادى المشتقات بحسب الفعلية و الشأنية و الصناعة و الملكة حسب ما نشير إليه لا يوجب تفاوتا فى المهم من محل النزاع هاهنا كما .
مقدمات مبحث مشتق
مرحوم آخوند مىفرمايد : پيش از اينكه اقوال و انظار را مطرح كنيم ، و ادلّهء اقوال و نقد و بررسى آراء را بيان نماييم و قول حق را اختيار كنيم ، بجاست شش امر را به عنوان مقدمات مبحث مشتقّ بيان نماييم .
مقدمه اول : اين مقدمه راجع به معناى مشتقّ است . « ما المراد من المشتق المبحوث عنه » ؟
مشتقّ در اصل لغت ، مطلق چيزهايى است كه از چيز ديگر منشعب شده و از آن گرفته مىشوند و بر آن متفرع مىگردند . مانند لفظى كه از لفظ ديگر مشتق مىشود ، يا جدول و جوى آبى كه از رودخانهاى منشعب مىگردد ، يا لولههاى فرعى كه از لولهء اصلى منشقّ مىشوند . « 1 »
مشتق در اصطلاح نحوى عبارت است از : « كل لفظٍ يؤخذ من لفظٍ آخر مع اشتماله على حروفه و موافقته معه فى الترتيب » ؛ يعنى مشتق آن لفظى است كه از لفظ ديگر گرفته مىشود ؛ اما با مراعات دو خصوصيّت :
1 . اينكه حروف اصلى مشتق منه را دارد ؛ مثل يضرب كه از ضرب گرفته شده و حروف اصلى ( ضاد ، راء ، باء ) را داراست .
2 . اينكه در ترتيب حروف اصلى هم با مبدء اشتقاق هماهنگ است . « 2 »
طبق اين تعريف كلماتى مانند : زوج ، زوجه ، رقّ ، حرّ ، عبد ، امة و . . . از جوامد مىباشند ؛ چون از چيزى و لفظى گرفته نشدهاند . ولى كليّهء مصادر مزيدٌ فيه ، و مصادر ثلاثى مجرّد و افعال از مشتقّات مىباشند ؛ چون از لفظ ديگر اخذ شدهاند .
امّا مشتقّ اصولى : در علم اصول از هر مشتقّ نحوى و غير نحوى گفتوگو نمىشود ؛ بلكه دربارهء مشتقّى كه داراى دو ويژگى مهم باشد بحث مىشود :
ويژگى اوّل : جرى بر ذات داشته باشد ؛ يعنى با ملاحظهء ويژگىاى كه در ذات وجود دارد ( مبدأ علم و ضرب و . . . ) از آن انتزاع شده و بر ذات قابل حمل باشد و ميان ذات و وصف عنوانى يا مشتق ، نوعى اتّحاد و هو هويت و اين همانى وجود داشته باشد .
هامش
( 1 ) . بدائع الافكار ، ص 172 .
( 2 ) . كفاية الاصول المحشّى ، ج 1 ، ص 218 ، چاپ لقمان .