بيان مطلب : در كليّهء جملات و مركّبات تامّه ، اسناد و نسبتى وجود دارد كه « يصحّ السكوت عليها » . چه در جملههاى فعليّه ، مثل : ضَرَبَ زيدٌ ، چه در جملهء اسميّهاى كه يك ركن آن فعل باشد ، مثل : زيدٌ ضَرَبَ ، و چه در جملهء اسميّهاى كه هر دو ركن آن اسم باشد ، مثل : زيد كاتبٌ ؛ ولى در همهء اينها جرى و حمل و اين همانى وجود ندارد . مثلًا نمىتوان گفت كه ضَرَبَ همان زيد است ، يا زيد همان ضَرَبَ است ؛ اين مضحك است . تنها در بعضى موارد اين اتحاد وجود دارد كه زيد كاتبٌ و . . .
باشد و مىتوان گفت كه زيد كاتب است ، اين همان است .
حال در مشتقّ اصولى مجرّد اسناد و نسبت كافى نيست بلكه علاوه بر آن بايد اتّحاد ميان ذات و وصف ، موضوع و محمول ، مسنداليه و مسند وجود داشته باشد . البته اتّحاد انواعى دارد كه ذيلًا اشاره مىشود ؛ ولى فعلًا مهمّ نيست كه كدام نوع از اتّحاد باشد :
1 . اتحاد حلولى ؛ مشتق ، حالّ در ذات و ذات محلّ آن باشد . مثل الجسم ابيض .
2 . اتّحاد انتزاعى ؛ كه منشأ انتزاع آن در خارج وجود دارد مانند السماء فوقٌ و الارض تحتٌ .
3 . اتّحاد اعتبارى ؛ كه صرفاً در عالم فرض و اعتبار و جعل وجود دارد ، مانند : ملكيّت و زوجيّت ، هذا ملكٌ ، زيدٌ زوجٌ .
4 . اتّحاد صدورى و ايجادى ؛ كه مشتق از ذات صادر مىشود و فعل اوست و او ايجاد كننده است . مانند : زيد ضاربٌ ، زيد متكلّمٌ ، زيد آكلٌ و . . . .
با اين ويژگى برخى از مشتقّات نحوى - كه عبارتند از كليهء افعال و مصادر مزيد فيه - از بحث خارج مىشوند . مبسوط اين بحث در مقدّمه سوّم از مقدّمات مبحث مشتق خواهد آمد . امّا ويژگى مذكور چه نوع مشتقّاتى را شامل مىشود ؟ مشتقاتى كه جَرْىِ بر ذات دارند فراوانند ، از قبيل : اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفات مشبهه ، صيغهء مبالغه ، اسم زمان ، اسم مكان ، اسم آلت ، منسوبات و . . . آيا تمام اينها در محلّ بحث داخل است يا بعضى از آنها ؟
ظاهر عنوانات مشهور آن است كه تمام اينها مورد بحث مىباشند ؛ زيرا عنوان بحث در كلام مشهور اطلاق دارد و گفتهاند : « المشتقّ حقيقةٌ فيما ؟ » كه خود آخوند رحمه الله همين عنوان كلّى را داشت ، و اطلاق كلام ، كليّهء موارد مذكور را شامل است . بلكه از ظهور اطلاقى بالاتر ، بعضى از محقّقين از قبيل مرحوم صاحب حاشيه صريحاً موارد مذكور را نام برده و مدّعى شدهاند كه تمام اينها مورد بحث است . « 1 »
اما از فرمايشات صاحب فصول استفاده مىشود كه تنها اسم فاعل و صفات مشبههاى كه به معناى
هامش
( 1 ) . هداية المسترشدين ، ص 83 .