اينكه ما به سند متعبد شويم سپس ظهور را حمل بر خلاف آن كنيم درحالىكه ما اين كار را نكرديم بلكه سند احدهما را اخذ و ديگرى را طرح كرديم آنگاه ظهور معتبرى درست نشد تا بگوئيد : اصالة الظهور جارى مىشود و . . .
فلا اشكال از اين ناحيه .
و امّا طرح سند ديگرى تعيينا اگر مرجوح است و تخييرا اگر مساوى هستند براساس قواعد اوليه و ثانويه باب متعارضين بعدا بحث مىشود و فعلا به اين نتيجه مىخواهيم برسيم كه جمع از طرح اولويت ندارد .
قوله : و منه يظهر :
دليل پنجم طرفداران تعميم قاعدهء جمع :
قياس كردهاند ما نحن فيه را كه دو امارهء ظنيّه از حيث ظهور باهم تعارض دارند به باب نص و ظاهر .
و گفتهاند اگر دو آيه يا خبر متواتر و يا حتى خبر واحد باهم تعارض كردند كه احدهما نص و ديگرى ظاهر بود همه مىگويند نص بر ظاهر مقدم مىشود و به بركت نص ظاهر را توجيه بايد كرد و بر خلاف آن حمل كرد و در هر حال سندها را بايد اخذ كرد و جاى طرح نيست همچنين در مورد بحث هم چه مانعى دارد كه ما سندها را بگيريم و در دلالتها تصرف كنيم و بينهما را جمع كنيم همانند نص و ظاهر ، اظهر و ظاهر و . . .
مرحوم شيخ مىفرمايد : باز هم قياس مع الفارق است زيرا كه مسئله چند صورت دارد :
1 - سند دليلى كه ظهور دارد با دلالت خودش كه مزاحمتى ندارد .
2 - سند دليلى نص هم با دلالتش معارضه ندارد و اصولا هيچ سندى با دلالت خود مزاحم نيست .
3 - سندهاى نص و ظاهر هم كه معارضه ندارند چون تعارض تنافى