تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
نشود ولى به تنقيح مناط شامل است زيرا كه مناط وجوب سؤال و بدنبال آن وجوب قبول جواب عبارتست از حجيّت قول اهل الذكر و راوى و گرنه مسبوق بودن به سؤال كه خصوصيتى ندارد به بيان ديگر چون قول او حجت است يجب السؤال ثم يجب القبول نه اينكه چون سؤال واجب شد قبول واجب شد و اگر مناط ، حجيت قول راوى بود اين مناط در ساير رواياتى هم كه در جواب سؤال نيستند وجود دارد پس به همان مناط آن روايات هم حجيّت خواهند داشت بنابراين دليل اخص از مدعا نيست بلكه دليل با مدعا مساوى است . و الجواب : مرحوم شيخ انصارى مىفرمايد : اگرچه بعض المعاصرين كه مرحوم صاحب فصول باشد به اين آيه استدلال كرده ولى عندنا دلالت اين آيه نيز ناتمام است . بيان مطلب : آيهء شريفه صدر و ذيلى هم دارد كه در سورهء نحل فرموده :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ » .
در سورهء انبياء اين ذيل را ندارد حال شما كه به اين فراز وسطى آيه تمسك مىكنيد آيا با در نظر گرفتن سياق يعنى صدر و ذيل آيه اين استدلال را مىكنيد يا با قطع از صدر و ذيل ؟ اگر ظاهر آيه را بگيريد و قرينهء سياقيه را لحاظ بكنيد و خلاصه با در نظر گرفتن صدر و ذيل به كل كلام استدلال بكنيد خواهيم گفت : اين آيه مربوط به باب روايت و راوى نيست بلكه مربوط به علماء يهود و عوام الناس از اهل الكتاب است آن هم در رابطه با مسئله علامات النبى كه يك امر عقيدتى است و تعبد در آن راه ندارد . . . . و اگر با قطع نظر از صدر و ذيل بخواهيد به خود اين كلام كلّى تمسك كنيد خواهيم گفت : اين استدلال سه اشكال دارد :
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 112 | على محمدى خراسانى