و اصولى را دانهدانه حل مىكند . سخن به يك مسئله پيچيدهء فقهى كه بسيار جنجالبرانگيز بود مىرسد .
اين مسئله مقدار زيادى از وقت درس را به خود اختصاص مىدهد و قيل و قال پيرامون آن به طول مىانجامد و هركس مطلبى مىگويد .
جناب سيّد در اطراف اين مسئله اشكالى را طرح نموده و از حضار تقاضاى جواب مىنمايد و خود دستها را بر پيشانى و سر را به زير افكنده و در انديشه است ولى احدى از حضار جلسه قادر به جواب نيستند .
در اين لحظه شيخ اعظم كه تا اين لحظه سراپا گوش بود به اطراف خود نگاهى مىاندازد تا كسى در سر او نباشد سپس به آرامى نزديكى از افاضل آمده و آهسته جواب اشكال آقا را داده و به فوريت از مجلس درس بيرون مىرود .
آنگاه آن فاضل محترم كه تازه به خود آمده و شگفت زده بود از جاى برخواسته و جواب شيخ اعظم را براى استاد تقرير مىكند .
هنگامى كه سخن وى به پايان مىرسد سيد شگفتزده مىپرسد : اين جواب را از كجا آوردى ؟ چون سيد مىدانست كه اين جواب ما فوق توان علمى آن فاضل محترم است .
جوابدهنده گفت : استاد اين جواب را خودم تهيه كردهام ، استاد تيزبين نپذيرفته و اصرار كرد براينكه حقيقت امر را بگو .
شاگرد فاضل چارهاى نديد به جز از اعتراف به حقيقت ماجرا .
سيد پرسيد : نام آن شخص كيست ؟
شاگرد عرض كرد : از نامش نپرسيدم . آن روزها شهرت و آوازهء علمى شيخ كموبيش در اطراف و اكناف و حوزههاى علميه پيچيده بود بر همين اساس سيد با زرنگى هرچه تمامتر دريافت كه بايد اين جواب از شيخ انصارى شوشترى باشد و لذا فورا به بعضى از اصحابش فرمان داد : هرچه سريعتر در جستجوى شيخ بر
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠