كرد كه برادرش جناب شيخ منصور را نيز به همراه خويش ببرد .
بر اين اساس به برادر پيشنهاد سفر كرد و برادر با كمال شور و شعف از اين پيشنهاد استقبال نموده و اعلام آمادگى كرد .
بار ديگر شيخ اعظم تفأل به قرآن مىزند و اين آيه شريفه جواب او است :
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ
قصص / 35 .
شيخ در بروجرد :
شيخ اعظم با يك دنيا اميد و آرزو و با يك دنيا توكّل و اعتماد به خدا و نفس خويش ، همراه برادر ، مسقط الرأس خويش دزفول را پشت سر گذاشته و راهى شهر بروجرد مىشود .
در آن روزگار يكى از شخصيتهاى بزرگ علمى در بروجرد زندگى مىكند كه شيخ عزم ديدار او دارد ، پس از پيمودن راههاى طولانى و پشت سر گذاشتن سلسله جبال لرستان وارد شهر بروجرد مىشوند و در مدرسهء علميّه شهر ساكن مىشوند .
مؤسّس اين مدرسه ، عالم جليل القدر مرحوم شيخ اسد اللّه بروجردى ، مشهور به حجة الاسلام بود كه داراى دانش بسيار و فضل فراوان بود .
دو روز بعد شيخ اعظم و برادرش در صحن مدرسهء مزبور با مرحوم حجة الاسلام ملاقات مىكنند ، ولى چون اين ملاقات بدور از مباحث و گفتگوهاى علمى است ، شيخ بروجرد به مقامات عاليه علمى شيخ دزفول واقف نمىگردد و از قبل هم با اين مقام رفيع آشنائى ندارد .
لذا به شيخ اعظم پيشنهاد مىكند كه در بروجرد بمانيد و براى فرزندم درسى شروع كنيد .
شيخ اعظم چون اين سخنان مىشنود خطاب به برادر مىگويد كجا