تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
من [ اگر وكد به فتح واو باشد ] سعى و كوشش من [ اگر وكد به ضم واو باشد ] از دنيا مگر مفارقت و جدا شدن از آن . سپس امام حسين فرمود : اى ابن عبّاس دوست دارى ماجراى على عليه السّلام و دنيا را بشنوى ؟ ابن عباس گفت : آرى به جان خودم سوگند من دوست دارم آن جريان را بشنوم . امام صادق مىفرمايد : پدرم فرمود ، على بن الحسين عليهما السّلام فرموده : از امام حسين شنيدم كه مىفرمود : [ به ابن عباس فرموده ] امير المؤمنين عليه السّلام فرموده : روزى از روزها در يكى از باغستانهاى فدك بودم در حالى كه فدك از آن فاطمه عليها السّلام گشته بود ، ناگهان زنى به سوى من هجوم آورد [ و با تمام وجود داشت خود را به من نزديك مىكرد ] و در دستان من بيلى بود كه با آن مشغول كار بودم ، هنگامى كه سر برداشتم و به او نگاه كردم زيبائى و جمال او مرا مبهوت و از خود بىخود كرد و دلم به سوى او پر كشيد ، و در دل او را به بثينة دختر عامر جحمى كه از زيباترين زنان قريش بود تشبيه كردم [ با خود گفتم او در زيبائى نظير ندارد و مثل بثينه است كه ضرب المثل زيبائى در زنان قريش است ] آن زن به من گفت : اى فرزند ابيطالب ، آيا مايلى با من ازدواج كنى تا تو را از اين بيل [ كارگرى و عرق ريختن و خاك خوردن و گرما تحمل كردن ] بىنياز ساخته و به گنج‌هاى زمين راهنمائى كنم ، و زمين و گنجهايش از آن تو باشد و تا زنده‌اى خودت از آن بهره‌مند شوى و پس از مرگت فرزندانت نسل اندر نسل از آن استفاده كنند ؟ على عليه السّلام به آن زن فرمود : تو كيستى و از كدام خاندانى تا بروم از اهل و ولّى تو تو را خواستگارى كنم ؟ آن زن گفت : من دنيا هستم [ كه به صورت زنى زيبا مجسّم شده و مىخواهد على عليه السّلام را آزمايش كند ]