اللَّهِ
. « 1 »
كيفيت استدلال : چند نكته را بايد در نظر گرفت .
نكته اوّل : بقول بعض مفسران اين آيه در مورد نضر بن حارث نازل شده ، او مرد تاجرى بود و به ايران سفر مىكرد ، و در ضمن ، داستانهاى ايرانيان را براى قريش بازگو مىنمود ، و مىگفت : اگر محمّد براى شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل مىكند ، من داستانهاى رستم و اسفنديار ، و اخبار كسرى و سلاطين عجم را باز مىگويم ، آنها دور او را گرفته ، استماع قرآن را ترك مىگفتند .
نكته دوّم : كلمهء اشتراء يا به معناى خودش است كه خريدارى كردن باشد و يا معناى كنائى دارد يعنى هرگونه تلاش و كوشش براى نيل به مطلوب ، مطلق اخذ كردن و گرفتن كه اشتراء و خريدارى يكى از مصاديق آنست و در ما نحن فيه همين انسب است .
نكته سوّم : كلمهء لهو الحديث از قبيل اضافهء صفت به موصوف است و شايد سرّ تقديم و صفت بر موصوف اين باشد كه حديث و سخن بودن موضوعيتى ندارد و مهم لهو و باطل بودن است چه لهو از سخن يا از نوشته و . . .
نكتهء چهارم : آيه از دو جهت بر حرمت اشتراء لهو الحديث دلالت مىكند :
يكى از جهت سياق : آهنگ آيه ، آهنگ مذمت و سرزنش است و آن دالّ بر حرمت است چرا كه غير حرام مذمت ندارد .
ديگر اينكه : در پايان آيه فرموده :
أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ .
با حفظ اين نكات مىگوئيم : كتب ضلال از مصاديق لهو الحديث است « صغرى »
و لهو الحديث به حكم آيه حرام است « كبرى »
پس كتب ضلال حرام است « نتيجه »
هامش
( 1 ) سورهء لقمان / 6 .