تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
شروع به گفتن شهادتين كردم . ناگهان مشاهده كردم مولاى ما و مولاى جهان يعنى جانشين خداوند بر تمام مردم روى زمين ، بالاى سرم است . آن حضرت فرمودند : اى اسحاق ؛ برخيز . برخاستم و ايستادم ، در حالى كه تشنه بودم ، مرا سيراب فرمود و در پشت سرش بر مركب سوار كرد ، پس شروع به خواندن اين حرز نمودم و آن حضرت كه درود خداوند بر ايشان باد اشتباهات آن را اصلاح مىنمود تا دعا به پايان رسيد ؛ در اين هنگام مشاهده كردم كه در « ابطح » هستم ؛ از مركب پياده شدم و آن بزرگوار غايب شدند ، و كاروان من نيز پس از گذشت نُه روز بدان جا رسيد . در بين اهل مكّه مشهور شد كه من با طىّ الأرض به مكّه آمده‌ام ؛ لذا ، پس از انجام مناسك حجّ پنهان شدم . مرحوم مجلسى اوّل مىفرمايد : ايشان ( امير اسحاق استرآبادى ) چهل بار با پاى پياده به حجّ رفته بود . وقتى در اصفهان به خدمتش رسيدم ، از كربلا آمده بود تا به زيارت آقاى دو جهان يعنى امام علىّ بن موسى الرضا صلوات اللَّه عليهما مشرّف شود . وى هفت تومان مهريّه همسرش بر گردنش بود ، و همين مقدار را نيز از يكى از ساكنان مشهد مقدّس طلب داشت . از سويى ، در خواب ديده بود كه مرگش نزديك شده ، سيّد فرمود : من پنچاه سال در كربلا ساكن بودم تا در آن جا بميرم ، و حالا مىترسم مرگ در غير كربلا مرا دريابد و در شهر ديگرى بميرم . وقتى يكى از دوستان ما اين جريان را دانست ، هفت تومان به سيّد داد و يكى از برادارن دينى را به همراهش روانه كرد . آن شخص مىگويد : وقتى سيّد امير اسحاق به كربلا رسيد و قرضش ( مهريّهء همسرش ) را ادا كرد ، بيمار شد و در روز نهم بيماريش از دنيا رفت و در خانهء خويش دفن شد . كرامت‌هاى زيادى از اين قبيل ، در مدّتى كه ايشان در اصفهان بودند ، از وى مشاهده كردم . من چندين اجازه براى روايت اين دعاى شريف دارم كه به همين يك اجازه بسنده كردم ؛ از ايشان ( امير محمّد هاشم ) درخواست مىكنم در جاهايى كه بيشتر احتمال
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 500 | سيد مرتضى مجتهدى سيستانى