تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
از او خواستم كه به من علم كيميا را بياموزد . گفت : آن را به تو نمىآموزم ، اصرار ورزيدم . گفت : رزق و روزى هر كسى مقدّر و معيّن شده ، و آنچه مىخواهى در اواخر عمرت به تو مىرسد . گفتم : چه مىشود اگر من از فقر و فلاكت نجات يابم ؟ گفت : دنيا ارزشى ندارد . گفتم : به خاطر دوستى و حبّ دنيا اين تقاضا را از تو نكردم . گفت : پس چرا فقط از امور دنيوى تقاضا نمودى ؟ ولى من همچنان به خواستهء خود پافشارى كردم . گفت : اگر در مسجد سهله مرا ديدى ، خواسته‌ات را برمىآورم . گفتم : پس دعايى به من تعليم نما . گفت : دو تا دعا به تو ياد مىدهم ؛ يكى به تو اختصاص دارد و ديگرى براى همگان ، و اگر مؤمن گرفتارى آن را بخواند حتماً مؤثّر واقع مىشود ، سپس آن دعاها را برايم خواند . گفتم : متأسّفانه قلمى ندارم تا دعاها را بنويسم و قدرت حفظكردن آن را هم ندارم . گفت : در كيسهء من قلم و كاغذ است ، بردار . دست در كيسه نمودم و با تعجّب ديدم كه قليان و ديگر وسايلى كه قبلًا بود ، در آن نيست و فقط دوات و قلم و كاغذى به اندازهء نياز و نوشتن آن دو دعا موجود است . بسى شگفت‌زده شدم ! با تندى به من گفت : زود باش و معطّلم نكن كه مىخواهم بروم . مضطرب شدم و سر به طرف زمين نهاده مهيّاى نوشتن شدم . دعاى اوّلى را املاء كرد و من نوشتم . به دعاى دوّم كه رسيد اين گونه قرائت كرد : يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا فاطِمَةُ ، يا صاحِبَ الزَّمانِ أَدْرِكْني وَلاتُهْلِكْني . اى محمّد ، اى على ، اى فاطمه ، اى صاحب زمان ، مرا درياب و هلاكم نكن . من در عبارت دعا تأمّلى كردم و او كه ديد به فكر فرو رفته‌ام گفت : آيا عبارت را غلط مىدانى ؟ گفتم : آرى ، زيرا خطاب به چهار نفر است و فعل آن بايد جمع باشد .