از او خواستم كه به من علم كيميا را بياموزد .
گفت : آن را به تو نمىآموزم ، اصرار ورزيدم .
گفت : رزق و روزى هر كسى مقدّر و معيّن شده ، و آنچه مىخواهى در اواخر عمرت به تو مىرسد .
گفتم : چه مىشود اگر من از فقر و فلاكت نجات يابم ؟
گفت : دنيا ارزشى ندارد .
گفتم : به خاطر دوستى و حبّ دنيا اين تقاضا را از تو نكردم .
گفت : پس چرا فقط از امور دنيوى تقاضا نمودى ؟ ولى من همچنان به خواستهء خود پافشارى كردم .
گفت : اگر در مسجد سهله مرا ديدى ، خواستهات را برمىآورم .
گفتم : پس دعايى به من تعليم نما .
گفت : دو تا دعا به تو ياد مىدهم ؛ يكى به تو اختصاص دارد و ديگرى براى همگان ، و اگر مؤمن گرفتارى آن را بخواند حتماً مؤثّر واقع مىشود
، سپس آن دعاها را برايم خواند .
گفتم : متأسّفانه قلمى ندارم تا دعاها را بنويسم و قدرت حفظكردن آن را هم ندارم .
گفت : در كيسهء من قلم و كاغذ است ، بردار .
دست در كيسه نمودم و با تعجّب ديدم كه قليان و ديگر وسايلى كه قبلًا بود ، در آن نيست و فقط دوات و قلم و كاغذى به اندازهء نياز و نوشتن آن دو دعا موجود است .
بسى شگفتزده شدم ! با تندى به من گفت : زود باش و معطّلم نكن كه مىخواهم بروم .
مضطرب شدم و سر به طرف زمين نهاده مهيّاى نوشتن شدم . دعاى اوّلى را املاء كرد و من نوشتم . به دعاى دوّم كه رسيد اين گونه قرائت كرد :
يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا فاطِمَةُ ، يا صاحِبَ الزَّمانِ أَدْرِكْني وَلاتُهْلِكْني .
اى محمّد ، اى على ، اى فاطمه ، اى صاحب زمان ، مرا درياب و هلاكم نكن .
من در عبارت دعا تأمّلى كردم و او كه ديد به فكر فرو رفتهام گفت : آيا عبارت را غلط مىدانى ؟
گفتم : آرى ، زيرا خطاب به چهار نفر است و فعل آن بايد جمع باشد .
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٤٤٠