لاتُضاهى ، بِنَفْسي أَنْتَ مِنْ نَصيفِ شَرَفٍ لايُساوى . إِلى مَتى
هستى كه مانندى نخواهد داشت ؛ جانم فدايت ، تو از خاندان شرافتى هستى كه كسى با تو برابرى ندارد . تا كى
أَحارُ فيكَ يا مَوْلايَ ، وَإِلى مَتى وَأَيَّ خِطابٍ أَصِفُ فيكَ وَأَيَّ
سرگردان تو باشم اى مولاى من ؟ و تا كى و با چه گفتارى به ستايش تو بپردازم ؟ و چگونه
نَجْوى ، عَزيزٌ عَلَيَّ أَنْ اجابَ دُونَكَ وَاناغى ، عَزيزٌ عَلَيَّ أَنْ
راز دل بگويم ؟ بر من بسى گران است كه غير تو پاسخم را بدهد و سخنان فريبنده و خوشآيند برايم بگويد ؛ بسى مشكل است بر من
أَبْكِيَكَ وَيَخْذُلَكَ الْوَرى ، عَزيزٌ عَلَيَّ أَنْ يَجْرِيَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما
كه بر دورى تو بگريم و مردم تو را واگذارند ؛ گران است بر من كه آن چه ( از مشكلات ) مىگذرد ، بر تو بگذرد و بر غير تو
جَرى . هَلْ مِنْ مُعينٍ فَاطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكآءَ ، هَلْ مِنْ جَزُوعٍ
نگذرد . آيا كسى هست كه مرا كمك كند تا همراه با او ناله و شيون طولانى سر دهم ؟ آيا كسى هست كه بسيار جزع و زارى
فَاساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا ، هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْني عَلَى
كند و من هم در تنهايى او با زارى و گريه ياريش نمايم ؟ آيا چشمى خار و خاشاك رفته است تا چشم من در اشك ريختن
الْقَذى ، هَلْ إِلَيْكَ يَابْنَ أَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى ، هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ
با او همدم شود ؟ اى زادهء احمد ؛ آيا به سوى تو راهى است كه بتوان تو را ملاقات نمود ؟ آيا روز جدايى ما
بِغَدِهِ
بِعِدَةٍ فَنَحْظى . مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوى ، مَتى نَنْتَقِعُ
به فردايى مىرسد كه روز وصال و بهرهمندى از جمال مقدّست باشد ؟ كى مىشود كه بر چشمههاى سيرابكنندهات درآييم و
مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى ، مَتى نُغاديكَ وَنُراوِحُكَ فَنُقِرَّ
سيراب گرديم ؟ كى مىشود كه از آب زلال و گوارايت بنوشيم كه به راستى تشنگى طولانى شد ؟ كى مىشود كه با تو صبح و شام كنيم
عَيْناً ، مَتى تَرانا وَنَراكَ وَقدْ نَشَرْتَ لِوآءَ النَّصْرِ تُرى . أَتَرانا
و چشممان روشن گردد ؟ كى رسد آن وقت كه تو ما را ببينى و ما تو را ؛ در حالى كه پرچم نصر و ظفرت
نَحُفُّ بِكَ وَأَنْتَ تَامُّ الْمَلَأَ وَقَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا ، وَأَذَقْتَ
را گسترده باشى ؟ آيا خواهى ديد ما را كه بر گِرد تو حلقه زدهايم و تو بر مردم امامت كنى در حالى كه زمين را پر از عدل
أَعْدآئَكَ هَواناً وَعِقاباً ، وَأَبَرْتَ الْعُتاةَ وَجَحَدَةَ الْحَقِّ ، وَقَطَعْتَ
و داد كردهاى ، و به دشمنانت خوارى و عقوبت را چشانده باشى و سركشان و منكران حق را هلاك كرده باشى ، و
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٢٥٢