الْبَصيرُ ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ . « 1 »
بيناست ، و حمد و ستايش شايستهء خداوند است كه پروردگار جهانيان است .
روز جمعه ؛ روز حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه است
ابو سليمان بن اورمه مىگويد : در روزگار متوكّل به سامّرا رفتم و بر سعيد حاجب ( دربان ) وارد شدم ، و متوكّل ابا الحسن عليه السلام را به او سپرده بود تا آن حضرت را به قتل برساند . چون بر او داخل شدم ، گفت : آيا دوست دارى به سوى خدايت نظر كنى ؟
گفتم : پاك و منزّه است خدا ؛ خداى من را چشمها درك نمىكنند و ديدگان از ديدنش عاجزند .
گفت : همان كه گمان مىكنيد او امام شما است . گفتم : از اين ديدن بدم نمىآيد .
گفت : دستور قتل او را دادهام و فردا او را مىكشم ؛ و در نزد او اكنون پيامرسانى است چون خارج شد نزد او برو . كمى كه گذشت و آن پيامرسان از نزد امام عليه السلام خارج شد رفت ، سعيد حاجب به من گفت : نزد او ( امام عليه السلام ) برو .
داخل خانهاى كه امام در آن زندانى بود شدم ، آن حضرت را ديدم كه در كنار قبر حفر شدهاى هستند ؛ داخل شدم و سلام كردم و به شدّت گريستم .
حضرت فرمود :
چرا گريه مىكنى ؟
گفتم : به خاطر آن چه مىبينم .
فرمود : به خاطر آن گريه مكن ؛ زيرا اين كار به دست آنان انجام نمىگيرد .
با فرمايش آن حضرت ، اندوهم تسكين يافت . و بعد فرمود :
او بيش از دو روز زنده نمىماند تا اين كه خدا ، خون او و دوستش را كه ديدى بريزد . سليمان مىگويد : به خدا سوگند ، دو روز نگذشت كه كشته شد .
به ابو الحسن عليه السلام گفتم : اين حديث پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است :
هامش
( 1 ) . أبواب الجنّات : 142 .