الْجَنَّةَ وَالنَّارَ لَكَ وَبِيَدِكَ ، وَمَفاتيحَهُما وَمَغاليقَهُما إِلَيْكَ ، وَأَنْتَ
بهشت و آتش از آنِ تو و به دست توست و كليدها و قفلهاىشان به سوى توست ، و تو
عَلى ذلِكَ قادِرٌ ، وَهُوَ عَلَيْكَ هَيِّنٌ يَسيرٌ ، فَافْعَلْ بي ما سَأَلْتُكَ
بر آن توانايى ، و آن امر بر تو سهل و آسان است ، پس آنچه از تو خواستم براى من انجام بده ؛
يا قَديرُ ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيم ، وَحَسْبُنَا اللَّهُ
اى توانا ؛ و هيچ جنبش و توانايى نيست مگر به توان خداوند بلندمرتبهء بزرگ ؛ و خدا ما را كافى است ،
وَنِعْمَ الْوَكيلُ ، نِعْمَ الْمَوْلى وَنِعْمَ النَّصيرُ ، وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ
و خوب پشتيبانى است ؛ خوب سرور ، و خوب يارىكنندهاى است . و حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه
الْعالَمينَ ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّاهِرينَ . « 1 »
پروردگار جهان است . و خداوند بر سرورمان محمّد و آل پاكش درود فرستد .
علىّ بن حمّاد مىگويد : اين دعا را از ابو الحسن على علوى عريضى گرفتم و او با من شرط كرد كه آن را به مخالف ندهم و به هيچ كس ندهم مگر آن كه مذهبش را بدانم ، و بدانم كه او از دوستداران آل محمّد عليهم السلام است ؛ اين دعا پيش من و برادران دينىام ( شيعيان ) بود تا آن كه يك قاضى اهوازى كه مخالف مذهب بود در بصره نزد من آمد . او در گذشته به من احسان كرده بود و در شهرش به او احتياج پيدا كرده بودم و در خانهاش بودم . شاه او را گرفته و بيست هزار درهم از او خواسته بود .
دلم به حالش سوخت ، بر او رحم نموده و اين دعا را به او دادم . او دعا را خواند ، هنوز يك هفته تمام نشده بود كه شاه او را بخشيد و بيست هزار درهم را از او نخواست و با احترام ، او را به شهرش باز گردانيد و من او را تا « ابله » مشايعت نمودم و به بصره بازگشتم .
بعد از چند روزى دعا را نياز داشتم امّا نيافتم ، و تمام كتابهايم را جستجو نمودم ولى هيچ اثرى از آن نديدم . پس ، دعا را از ابو مختار حسينى خواستم كه او نيز نسخهاى از دعا داشت امّا در كتابهاى او نيز نيافتيم ؛ تا بيست سال دنبال دعا مىگشتيم امّا نمىيافتيم ؛ فهميدم كه اين مجازاتى است از طرف خداوند عزّ وجلّ ؛ چون دعا را به مخالف مذهب داده بودم ؛
هامش
( 1 ) . مهج الدعوات : 336 .