تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
وَقَدْ عادَ فَيْئُنا دَوْلَةً بَعْدَ الْقِسْمَةِ ، وَإِمارَتُنا غَلَبَةً بَعْدَ الْمَشْوَرَةِ ، پس از اين كه غنيمت ما را - بعد از تقسيم ميان خود - مايهء چيرگى و استيلاى خويش قرار دادند ؛ و پس از آن كه فرمانروايى را وَعُدْنا ميراثاً بَعْدَ الْإِخْتِيارِ لِلْامَّةِ ، فَاشْتُرِيَتِ الْمَلاهي وَالْمَعازِفُ به ما دادى ، آن را بر اساس شورى به كسى ديگر دادند ؛ و پس از آن كه برگزيدهء الهى بوديم به عنوان ارث آن‌ها شديم . بدين‌سان ، بِسَهْمِ الْيَتيمِ وَالْأَرْمَلَةِ ، وَحَكَمَ في أَبْشارِ الْمُؤْمِنينَ أَهْلُ الذِّمَّةِ ، وسايل لهو و لعب و خوشگذرانى با بهره و نصيب يتيمان و بيوه‌زنان از بيت‌المال خريدارى شد ، و اهل ذمّه ، حاكم و فرمانرواى مؤمنان راستين وَوَلِيَ الْقِيامَ بِامُورِهِمْ فاسِقُ كُلِّ قَبيلَةٍ ، فَلا ذآئِدَ يَذُودُهُمْ عَنْ شدند ؛ و فاسقان هر قبيله‌اى ، سرپرست امور آن‌ها شدند ، ديگر در اين شرايط نه كسى بود تا ايشان را از هَلَكَةٍ ، وَلا راعٍ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ بِعَيْنِ الرَّحْمَةِ ، وَلا ذُو شَفَقَةٍ يُشْبِعُ نابودشدن و هلاكت نجات بخشد ؛ و نه سرپرستى كه مراعات كند و با ديدهء رحمت به سوى ايشان بنگرد ؛ و نه كسى پيدا شد تا الْكَبِدَ الْحرَّى مِنْ مَسْغَبَةٍ ، فَهُمْ اولُوا ضَرْعٍ بِدارٍ مَضيعَةٍ ، وَاسَرآءُ دلش بسوزد و جگر سوزان آن‌ها را از گرسنگى نجات بخشد و سير كند ؛ بدين سان ، آنان در سرايى تباه‌شده با خوارى بسر مىبردند ؛ و اسيرانى مَسْكَنَةٍ ، وَخُلَفآءُ كابَةٍ وَذِلَّةٍ . أَللَّهُمَّ وَقَدِ اسْتَحْصَدَ زَرْعُ الْباطِلِ ، بيچاره ، و جانشينانى غم و اندوه و خوارشده گشتند . بار الها ؛ در واقع ، زمان برداشت كشتزار باطل و نادرستى فرا رسيد ، وَبَلَغَ نِهايَتَهُ ، وَاسْتَحْكَمَ عَمُودُهُ ، وَاسْتَجْمَعَ طَريدُهُ ، وَخَذْرَفَ و به نهايت رسيد و پايه و ستونش محكم شد و رانده‌شدگانشان گردآورى شدند ، و نسل‌شان زياد شد ، وَليدُهُ ، وَبَسَقَ فَرْعُهُ ، وَضُرِبَ بِجِرانِهِ . أَللَّهُمَّ فَأَتِحْ لَهُ مِنَ الْحَقِّ و شاخ و برگ دواندند ، و پايه‌هاى حكومت‌شان استوار و مستقرّ گرديدند . بار الها ؛ دست توانايى از حقّ را يَداً حاصِدَةً تَصْدَعُ قآئِمَهُ ، وَتَهْشُمُ سُوقَهُ ، وَتَجُبُّ سَنامَهُ ، براى بركندن ريشه و اساس باطل آماده ساز ؛ تا بازارش را كساد ، و علوّ و برترى آن را از بين ببرد ، وَتَجْدَعُ مَراغِمَهُ ، لِيَسْتَخْفِيَ الْباطِلُ بِقُبْحِ صُورَتِهِ ، وَيَظْهَرَ الْحَقُّ و دماغ‌شان را به خاك بمالد ؛ تا در نتيجه ، باطل مجبور شود چهرهء زشتش را پنهان كند ، و حقّ و حقيقت نيز بِحُسْنِ حُلْيَتِهِ . أَللَّهُمَّ وَلاتَدَعْ لِلْجَوْرِ دِعامَةً إِلّا قَصَمْتَها ، وَلا چهرهء زيبا و نيكوى خود را آشكار گرداند . خدايا ؛ تمام اركان و پايه‌هاى باطل را درهم بشكن ؛ تمام