جهان را فرا مىگيرد و عالم مرئى و عالم نامرئى را به تكامل مىرساند .
بنابراين نمىتوان گفت : قيام آن حضرت ، فقط انقلاب از نظر مادّه و ظاهر مىباشد و فقط شامل جهانِ آشكار و مرئى مىشود ، بلكه بايد بدانيم موجودات نامرئى - مانند اجنّه و شياطين - نيز در پرتو حكومت آن حضرت قرار خواهند گرفت و آنها نيز پاكسازى شده و يا به تكامل مىرسند .
عالم ملك و عالم ملكوت
با نيروهاى باطنى و حواسّ درونى بايد به عالم غيب و عالم ملكوت راه يافت . عصر ظهور ، عصر تكامل عالم ملك و همچنين راهيابى به عالم عظيمِ ملكوت است .
با اين كه در عصر غيبت نيز انسان مىتواند كليدهاى ورود به عالم غيب را در اختيار بگيرد و قدرتهاى درونى او مىتواند آدمى را به سوى عالم ملكوت برساند ، ولى افرادى اندك در عصر غيبت به عالم عظيم ملكوت راه مىيابند ، در حالى كه آشنايى با عالم ملكوت در عصر ظهور يك مسألهء عمومى مىباشد و به صورت يك جريان عادّى براى مردمان آن روزگار پرشكوه درمىآيد .
كسانى كه به صورت مادرزادى بعضى از حواسّ ظاهرى را فاقد هستند - مثلًا از اوّل توّلد قدرت ديدن يا شنيدن نداشتهاند - نمىتوانند ديدنىها و شنيدنىها را آن گونه كه هست درك كنند و اگر منكر آنها شوند ، دليل بر نقص و عجز خود آنان است نه آن كه گواه بر نبودن ديدنيها و شنيدنيها باشد .
به همين گونه كسانى كه منكر عالم ملكوت مىباشند اين خود دليل بر نقص و عجز آنان در درك عالم پهناور ملكوت مىباشد ، نه دليل بر عدم وجود آن . و همان گونه كه اگر اعجاز رخ داده و بر اثر معجزهاى فرد نابينا قدرت ديدن پيدا كند ، كمكم ديدنىها براى او به صورت عادّى جلوهگر مىشوند و با جهانِ ديدنىها و عالم مُلك آشنا شده و به صورت عادّى و طبيعى برخورد مىكند .