جهانِ خارج از حصارِ خود را مشاهده كند ؟ آيا كسى كه در مكانى سربسته خود را زندانى نموده ، مىتواند نظارهگر شادمانىها و شادابىهاى خارج از آن محيط باشد ؟
مردمى كه در عصر غيبت زاده شده و در آن به سر برده و با تيرگىها و تاريكىهاى آن ساختهاند ، همچون كسانى مىباشند كه در مكانى زندانى شده و هيچ راهى براى فرار از زندان پيدا نكردهاند ؛ بلكه حال مردم عصر غيبت كه با ظلمت آن ساختهاند ، از افرادى كه در زندان هستند بسيار بدتر است .
زيرا زندانيان مىدانند كه در زندان هستند و همواره در آرزوى نجات از آن به سر مىبرند و در فكر يافتن راه رهايى از بند اسارت مىباشند . امّا متأسّفانه مردمان عصر غيبت ، چون در زمان غيبت زاده شده و بزرگ شدهاند ، از ماوراء زمان غيبت آگاهى ندارند . چون نه آنان خود طعم عصر ظهور را چشيدهاند و نه كسى آنان را از آن دوران پرشكوه و پر حلاوت آگاه ساخته است .
به اين جهت به سختىها و تاريكىهاى زندان غيبت ساخته و در انديشهء نجات و رهايى از شكنجههاى دوران وحشتزاى غيبت نبوده و نيستند .
بديهى است ما و همهء زندانيان زندان غيبت با غفلتِ خويش از روزگار درخشان عصر ظهور ، زمان اسارت خود را در زندان غيبت تمديد مىكنيم .
پس زندان غيبتى كه در آن گرفتاريم همان غفلت ما است كه از آن دست برنداشتهايم .
گرفتار شدنِ جامعه در بند اسارت غيبت و غفلت به خاطر فراموش كردن عموم افراد جامعه از بُعد معنوى خود مىباشد .
بُعد مادّى و معنوى انسان
همان گونه كه مىدانيد انسان از دو بُعد روحى و جسمى تركيب شده است و به اين جهت نبايد فقط به بُعد مادّى و جنبههاى دنيوى و جسمانى خويش توجّه داشته باشد ؛ بلكه بايد به بُعد معنوى خود نيز كاملًا توجّه داشته باشد و