نمىتواند « 1 » ؛ با وى نكاح نكند ، و بگذارد با ديگرى نكاح كند ، و خود از وى حمايت نمايد . در اثر اين حكم ، مسلمانان نكاح چنين دختران را ممنوع قرار داده بودند ؛ امّا به تجربه معلوم شد كه در بعضى مواقع براى دختر مفيد است كه در نكاح ولىّ خود درآيد ، زيرا ، چنان كه ولىّ قريب رعايت او را مىنمايد ، ديگرى نمىكند . مسلمانان در اينباره از حضرت پيغمبر ( ص ) اجازه خواستند ، اين آيت فرود آمد ، و اجازه داده شد ، و بيان گرديد كه ممانعت گذشته در صورت خاص بود ، يعنى در صورتى كه حقّ يتيم را كامل ادا نكنيد ؛ و دربارهء تأديهء حقّ يتيم تأكيد شده بود ؛ و اكنون كه به غرض سلوك و احسان ، ارادهء نكاح آنها را داريد ، به شما اجازت است .
فايده : عرب عادتا بعضى زنان ، پسران و يتيمان را از حقوق محروم مىكردند ، و ميراث نمىدادند ، و مىگفتند : ميراث حقّ كسى است كه با دشمن بجنگد ! دختران يتيم را اوليايشان در نكاح مىآوردند ؛ امّا در نفقه و مهرشان نقصان و در مالشان تصرّف بىجا مىنمودند ؛ چنان كه در آغاز اين سوره در اينباره احكام مؤكّد داده شد . در اينجا ارشادى كه از ابتدا در چند ركوع شده ، مرور و خلاصه مىشود : متابعت احكام الهى ( ج ) واجب است ؛ در مقابل حكم الهى ( ج ) ، حكم ؛ رأى ؛ آرزو ؛ و قياس ديگران شايستهء هيچگونه اعتبار نمىباشد ؛ حكم ديگران را به مقابل حكم خدا شنيدن ، و حكم خدا را گذاشته به حكم ديگرى رفتار نمودن ، كفر صريح و ضلالت است ؛ اين حكم به انواع تأكيدات بليغه اظهار شده بود ؛ اكنون به حوالهء آيات سابقه بعضى مسايل ، كه به نكاح زنان و دختران يتيم متعلّق است ، توضيح مىشود ، تا پس از تاكيدات مذكور در تاديهء حقوق زنان كسى را تردّدى « 2 » دست ندهد .
روايت است چون حضرت پيغمبر ( ص ) حكم ميراث را واضح فرمود ، بعضى رؤساى عرب به خدمت پيغمبر ( ص ) آمده به تعجّب گفتند : شنيدهايم شما دختر و خواهر را از ميراث حق مىدهيد ، حال آنكه ميراث حقّ كسانى است كه با دشمن جنگ كنند و غنيمت بدست آرند ! پيغمبر ( ص ) گفت : بدون شبهه حكم خدا ( ج ) همين است كه به آنها ميراث داده شود .
و نيز ، اشارتى است كه مصداق آيهء
« وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ »
حضرات اصحاب مىباشند كه در معاملات ، نكاح ، مهر ، نفقه ، كوچكترين فرو گذاشتى در حقوق زيردستان خويش نمىنمودن ، و در مقابل حكم الهى ( ج ) به منافع و اغراض شخصى ، به رواج و رسومات قومى اعتنائى نداشتند ؛ از آنچه در آن احتمال مخالفت حكم الهى ( ج ) به نظر مىرسيد ؛
هامش
( 1 ) . نمىتواند حقّ او را كاملا ادا بكند ؛
( 2 ) . ترديدى