كه اينجا جاى استغفار نيست ، در رابطه با اين دستور سه وجه گفته شده است .
اوّل : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با آنكه به پيروزى اسلام يقين داشت ولى در عين حال چون با چشم خود نديده بود در اين مطلب شايد يك نوع نگرانى داشت ، نظير جريان حضرت ابراهيم عليه السّلام كه به خدا عرض كرد :
أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
بقره / 260 ، آن حضرت به احياء مردگان ايمان داشت ولى خواستهاش از كيفيت و براى حصول اطمينان قلبى بود .
در بعضى از آيات به اين مطلب اشاره شده است ، مثلا خطاب به آن حضرت آمده :
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
روم / 60 جملهء اول ظهورش رفع نگرانى آن حضرت در آمدن وعدهء خداست .
امّا با فتح مكه و داخل شدن قبائل عرب به اسلام ، قلب نازنين آن حضرت مانند جدّش ابراهيم عليهما السّلام مطمئن گرديد ، خداوند اين حالت نگرانى را نوعى نقص دانسته مىفرمايد : حالا كه فتح و دخول قبائل به اسلام تحقيق يافت از آن نگرانى كه داشتى استغفار كن و اللَّه اعلم ( رجوع شود به سورهء فتح / 2 ) .
دوم : گويند مراد آنست كه : بعد از آمدن فتح و دخول مردم به اسلام بگو :
خدايا من آنچه توانستم در پيشرفت دين تو انجام دادم ، اگر در اين باره تقصيرى شده باشد مرا بيامرز و اللَّه اعلم .
سوم : منظور از آن ، سؤال ادامهء مغفرت است الميزان در توجيه آن فرموده چون در اين فتح ، آن حضرت از بيشتر تلاش خود در از بين بردن باطل فارغ مىشد امر شده : خدا را به جلالش ياد كند كه تسبيح است و به جمالش كه تحميد است و با نقص خود و حاجتش به خدا كه طلب مغفرت است .
طبرسى رحمه اللَّه فرموده : استغفار گاهى بر وجه تسبيح و انقطاع الى اللَّه مىشود ، اين استغفار از آن مقوله است ،
إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً
تعليل استغفار و تشويق