تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
انكدرت : كدر و كدورت : تيرگى . به معنى پراكنده شدن نيز آيد گويند « انكدرت النجوم : تناثرت » . عشار : حامله‌ها . مفرد آن عشراء است . ابن اثير در نهايه گويد : عشراء شترى است كه ده ماه از حاملگى آن گذشته است ، سپس اين كلمه عموميت يافته كه به هر حامله عشراء گويند . عطلت : عطالت : خالى شدن . « عطل الرجل من المال و الادب : خلا » . تعطيل : خالى كردن . « التعطيل : التفريغ » على هذا « عطّلت » به معنى خالى شدن است . وحوش : وحشى در مقابل اهلى است . راغب گويد : وحش خلاف انس است حيواناتى كه با انسان انس ندارند ، وحش ناميده مىشوند ، جمع آن وحوش است . سجرت : سجر : افروختن آتش . پر كردن . سرخ كردن تنور . اين هر سه معنى را اهل لغت گفته‌اند ، در قاموس آمده : « سجر التنور : احماه و النهر : ملائه » سجرت » : افروخته يا سرخ كرده شد . موءوده : و وأد : زنده به گور كردن . « واد بنته » يعنى دخترش را زنده - به گور كرد « موءودة » : دختر زنده به گور شده ، « وئيده » نيز همانست . كشطت : كشط : كندن پوست شتر . برداشتن پرده از روى چيزى در كندن پوست شترى به جاى سلخ ، كشط گويند . « كشطت » : كنده شد بر داشته شد . سعرت : سعر : افروختن آتش و افروخته شدن آن سعر ، اسعار و تسعير همه به معنى افروختن است . ازلفت : زلف : نزديك شدن و مقدم گشتن . در اقرب الموارد گويد . « زلف