« شمار ماهها در نزد خدا ، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده ، در كتاب خدا دوازده ماه است . چهار ماه از آن ، ماههاى حرامند . اين است شيوه درست . در آن ماهها برخويشتن ستم نكنيد . و همچنان كه مشركان همگى به جنگ شما بر خاستند ، همگى به جنگ ايشان برخيزيد . و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است * به تأخير افكندن ماههاى حرام ، افزونى در كفر است و موجب گمراهى كافران . آنان يكسال آن ماه را حلال مىشمرند و يكسال حرام ، تا به مقدار ماههايى كه خدا حرام كرده است توافق يابند . پس آنچه را كه خدا حرام كرده حلال مىشمارند . كردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديده و خدا كافران را هدايت نمىكند . »
قرآن در اينجا برخى از نشانههاى ايمان حقيقى را آشكار مىكند تا ميان آن و پارهاى پندارهاى ايمانى نمايى كه برخى بدان تمسّك مىجويند و اعمال زشت خود را در پس آن پنهان مىكنند جدايى افكند . از جملهء اين نشانهها : پيروى از هدايت الهى و تسليم در برابر او و دگرگون نكردن حقايق ايمانى براى همخوانى با هوى ، هوسها و شهوات مىباشد ، در نتيجه مؤمنان همان صاحبان بصيرت و بينشى هستند كه با نور خدا مىبينند ، زيرا در برابر امر الهى تسليم هستند . آنها بر سر آن نيستند كه اوامر خداوندى را با هوى و هوسهايشان همسو گردانند ، بلكه هوى و هوسهاشان را تابع ارادهء الهى مىكنند . قرآن كريم در بيان داستان اهل جاهليّت كه ماههاى حرام را تغيير مىدادند مثالى مىآورد . آنها هرگاه در يكى از اين ماهها آهنگ جنگ مىكردند آن ماه حرام را به تأخير مىانداختند و در ماهى مىجنگيدند كه مىخواستند . اگر مصلحت آنها اقتضا مىكرد كه براى مثال در ماه محرم بجنگند مىگفتند كه اين ماه صفر است ، پس ماه صفر را ماه محرم مىگرداندند ، تا از يك سو هوى و هوس را حاكم گردانده باشند و از سوى ديگر منافع و مطامع خود را تحقّق بخشند ، آنگاه براى راضى كردن وجدان خود و يا سادهلوحان قوم خود ، چنين وانمود مىكردند كه نسبت به احكام الهى ، پايبند هستند و به اين مفهوم متعهّدند كه ماههاى حرام چهار ماه مىباشد و بدين ترتيب احكام الهى را تحريف مىكردند . به حقيقت كه اين كار رذيلتى شايع بود ، زيرا هركه نمىخواست در برابر احكام خدا تسليم باشد مىكوشيد آن را دگرگون كند تا با منافع ، هوى و هوسهايش همسو شود و به همين سبب تفسيرات و
ايمان زيربناى شريعت (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: آژير
ص٦٣