پس هرگاه آدمى حكمت را در حقايق محسوس زمين يافت موعظهها را تشخيص مىدهد و آنها را در وجود خويش به اجرا در مىآورد و هرگاه سنّت پيشينيان را بدون پردهء هوى و هوس بكاود تا بداند كه نجات يافتگان چگونه نجات يافتهاند ، و هلاك شدگان چگونه به هلاكت رسيدهاند ، در حقيقت از سلول زندان خويشتن به عرصهء حقيقت ره يافته است .
امّا عدالت و جهاد از نزديكترين نشانههاى ايمان در روان به شمار مىآيند . چرا كه عدل بر ژرفانديشى علمى استوار است كه آدمى در پرتو آن مىتواند علل حقيقى قضايا ، و شكوفهء حكمت را كه آدمى با آن زيباترين احكام را استنباط مىكند شناسايى كند .
و امّا جهاد ، همان اعتراض عليه كفر و ردّ آن و اعلان جنگ عليه هر منحرفى با زبان ، دست و شمشير است .
بنابراين ايمان همان ارادهء آهنينى است كه خداوند توفيق آن را به بندهاى عطا مىكند تا صبر در پيش گرفته و يقين يافته و عدالت ورزد و جهاد كند و اگر آدمى نمىكوشيد ، خداوند توفيق ايمان را به دو نمىداد و اين مفهوم حقيقى ايمان است .
نشانهها و حقايق و يا به ديگر سخن ، تجلّيات ايمان در واقعيّت بيرونى چنان است كه خواهد آمد .
حقايق ايمان و نشانههاى مؤمنين :
1 - ايمان ، آهنگى است در دل مؤمنان و حقيقت آن هنگامى تجلّى مىيابد كه دلهاى ايشان پاسخگوى ذكر الهى باشد و آيات او بر ايمان ايشان بيافزايد و ارادهء آنها با توكّل به خدا تقويت شود و جوارحشان با نماز ، خشوع يابد و با انفاق دستِ بخشنده يابند .
خداوند سبحان مىفرمايد :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * أُوْلئِكَ هُمُ