قرض و دَيْن مىباشد . مديون بايد بر كاتب املاء كند . خداوند مىفرمايد :
. . . فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ . . . « 1 » .
« . . . و مديون بايد كه بر كاتب املاء كند و از اللَّه پروردگار خود بترسد . . . »
پس حق در اينجا همان قرضى است كه صاحب مال براى مدّتى مشخّص به قرض گيرنده مىدهد ( و اين همان حقّ قانونى است ) .
2 - آنگاه كه حضرت عيسى عليه السلام در برابر خداوند ايستاد و خداوند از او در باب اينكه پرستيده شدنش توسط مردم به گفتهء او بوده يا نه پرسش كرد ، عيسى عليه السلام آن را انكار كرد و در پاسخ ، بر زبان جارى شدن چنين سخنى را حقّ خود ندانست . خداوند مىفرمايد :
. . . قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ . . . « 2 » .
« . . . گفت : به پاكى ياد مىكنم تو را . من حق ندارم آنچه را كه شايستهء من نيست ، بگويم . . . »
3 - پس حق در اينجا همان محدودهء اختيارات پيامبر است كه به رساندن رسالت محدود مىشود نه ادّعاى الوهيّت . خداوند مىفرمايد :
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لِي مِن دُونِ اللَّهِ . . . « 3 » .
« نسزد هيچ بشرى را كه خدا به او كتاب و حكمت و نبوّت داده باشد ، آن گاه به مردم بگويد كه بندگان من باشيد نه بندگان خدا . . . »
پس حق در اينجا تنها به مفهوم سلطه بر ميزان اختيارات پيامبر در دخل وتصرّف در ابعاد رسالت است .
4 - هيچكس اجازهء بيرون كردن مردم از سرزمين خود را به صرف آن كه خداى ايشان يكى است ندارد . خداوند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 282 .
( 2 ) - سورهء مائده ، آيهء 116 .
( 3 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 79 .