حمر : ( بر وزن عنق ) : خران . مفرد آن حمار است حمير نيز جمع حمار مىباشد .
مستنفرة : نفر ( بر وزن عقل ) اگر با « من » و « عن » آيد به معنى دورى و تفرق است ، استنفار : رم دادن و رم كردن ، « مستنفر » : رم كرده .
قسورة : شير . آن جمع قسور نيز آمده به معنى صياد تير انداز ، اين كلمه يك بار بيشتر در قرآن نيامده است .
شرحها
آيات فوق ، استنتاج است از مطالب گذشته به صورت تعجب كه چرا مردم از اين تذكار آسمانى اعراض مىكنند ، گويى خران رم كرده از شير هستند . اينها مىخواهند كه هر يك پيامبر مستقل و صاحب كتاب باشند ، نه بلكه از آخرت بيم ندارند . به هر حال قرآن در اختيار همه است ولى تا خدا نخواهد از آن پند نخواهند گرفت .
49 -
فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ
« لهم » متعلّق است به « كان » محذوفه ، تقدير آن « فما كان لهم » مىباشد ، معرضين حال است از ضمير « لهم » ، يعنى چه شده بر آنها كه در حال اعراض از قرآنند ؟ ! 50 و 51 -
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
تشبيه عجيبى است از اعراض آنها ، چون شيرى به جمع خران حمله كند آنها سر زده به هر طرف فرار مىكنند به طورى كه اصلا بيشتر توجهى ندارند ، اين نشانه اعراض كامل آنها از قرآن است .