آمدن عذاب بر آنها دليل توحيد است ولى به نظر مىآيد در اين جريانها بيشتر حتمى بودن وعده مورد نظر است تا شاهدى بر وعدهء قيامت باشد .
38 -
وَ فِي مُوسى إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
.
عطف است بر
وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً
يعنى در جريان موسى نيز نمونهاى بر صدق وعدهء خداوندى است .
مراد از سلطان مبين ظاهرا مطلق معجزه است كه آن حضرت داشت ، مجمع - البيان آن را حجت ظاهره و عصا دانسته است ، سلطان در آيه به معنى حجت است كه سبب تسلّط مىباشد .
39 -
فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ
.
باء در « بركنه » به معنى مصاحبت است يعنى با قوايش از قبول حق اعراض كرد .
مجمع البيان آن را به معنى تعديه دانسته است يعنى : قوم خويش را به اعراض واداشت .
در الميزان فرموده : گاهى گفت : او مجنون است نظير :
إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ
شعراء / 27 و گاهى گفت : او ساحر است
إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ
شعراء / 34 .
40 -
فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ
.
يعنى : آنها را گرفته و بى آنكه اعتنايى به آنها كنيم به دريا انداختيم . در حالى كه از كفر و عناد و عصيان چيزهايى ملامت آور ، مرتكب شده بود ، گويى به علّت رهبر بودن فرعون « مليم » مخصوص او شده است .
41 -
وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ
.
يعنى در جريان قوم عاد نيز بر صدق وعدهء ما شاهدى است . طبرسى فرموده :
ريح عقيم آنست كه امتناع كند از آوردن ابر ، تلقيح درخت ، . . . نفع حيوان ،