مىشود كه وسائل مادى نسبت به اشخاص متفاوت بدست آيد .
چهارم : علّت اختلاف استعداد آنست كه بعضى از انسانها بعض ديگر را تسخير كنند ، به عبارت ديگر : اختلاف استعدادها سبب اختلاف مشاغل مىشود هر صاحب شغل آن ديگرى را تسخير و زير فرمان خويش مىآورد ، با اين وضع كار جامعه روبراه مىشود .
پنجم :
رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ
معنايش آن نيست كه جامعه به دو قشر تسخير كننده و تسخير شده در آيد بلكه هر كس نسبت به آن ديگرى تسخير شده و تسخير كننده است مثلا پزشك نسبت به كار خويش مردم به او مسخر و محتاجند در مقابل او نيز در تهيهء وسائل زندگى به ديگران نياز دارد و هكذا .
ششم :
وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
به نظر مىآيد : منظور از « رحمة » ثواب و پاداش خداوندى است يعنى : اين اختلاف در معيشت لازمه زندگى دنياست ، بدون آن ، زندگى انسانها راه نمىافتد ولى ثواب خداوند كه همه قدرت بدست آوردن آن را دارند ، از ثروت دنيا بهتر است ، الميزان آن را نيز نبوت گرفته است .
33 -
وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ
اين آيه و دو آيه بعدى ظاهرا در رابطه با
خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
است و نشان مىدهد كه معيشت دنيا به علّت ناپايدار بودن پيش خدا ارزشى ندارد ، اگر سبب اضلال نمىشد به كافران بيشتر از مؤمنان مىداد .
گويد : منظور از
أُمَّةً واحِدَةً
كافر بودن است يعنى وقتى كه ديدند همهء زينت دنيا در اختيار كفار است و مؤمنان چيزى ندارند قهرا به سوى كفر روى مىآورند ، اين نشان مىدهد كه مردم در آن صورت به شك افتاده و مىگفتند : اگر كافران ناحقند پس چرا چنين شدهاند ؟ !
لِبُيُوتِهِمْ . . .
بدل است از
لِمَنْ يَكْفُرُ