كردهاند چنان كه در تفسير برهان و مانند آن نقل شده است .
در مجمع البيان از امام صادق عليه السّلام نقل كرده :
« الكلمة الباقية في عقبه هى الامامة الى يوم الدين »
و در بعضى از روايات به جعل امامت در نسل حضرت امام حسين عليه السّلام تطبيق شده است .
در الميزان فرموده : دقّت در روايات نشان مىدهد كه اين تفسير بنا بر آنست كه ضمير « جعلها » راجع به هدايت باشد كه از « سيهدين » فهميده مىشود در ذيل
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
گفته شد كه : امام وظيفهاش هدايت مردم و ارشاد آنهاست ، پس قول ابراهيم عليه السّلام در
فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ
شامل هدايت خويش و هدايت مردم توسط اوست ، به عبارت ديگر يعنى خدا مرا هدايت مىكند و به وسيله من ديگران را نيز هدايت مىكند كه همان امامت است و آن در نسل ابراهيم باقى ماند ( باختصار ) .
29 -
بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ
.
يعنى : انتظار آن بود كه به حكم
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
اهل مكه نيز به طرف توحيد برگردند ، اما آنها از متاع دادن ما سوء استفاده كردند ، تا سنت هدايت ايجاب كرد كه رسول ديگرى بيايد و دين حق را بياورد .
30 -
وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ
اما نتيجه آن شد كه حق را سحر ناميده و به آن كافر شدند . و گفتند : چرا اين قرآن بر يكى از اشراف ما نازل نشده است ؟
31 -
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
.
منظور از قريتين مكه و طائف است . ظهور آيه نشان مىدهد كه شخص بخصوصى را در نظر نگرفتهاند ، بلكه گفتهاند : نبوت يك امر عالى و با شرافت است ، لذا لازم بود به يكى از اشراف مكه يا طائف نازل مىشد .