تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
ماليد و دعا كرد ، در دم شفا يافت گويى درد چشمى نداشته است ، آن گاه پرچم را بدست او داد . ( ناگفته نماند اين سخن متفق عليه است حتى بخارى و مسلم نيز آن را نقل كرده‌اند و اهل حديث و تاريخ در آن شكى ندارند ) . على عليه السّلام عرض كرد يا رسول اللَّه با آنها بجنگم تا مانند ما مسلمان باشند ؟ فرمود : . . . تا چون در كنار آنها رسيدى آنها را به اسلام دعوت كن و حق واجب خدا را بر آنان بيان نما ، به خدا قسم اگر خدا به وسيله تو يك نفر را هدايت كند از شتران سرخ موى براى تو بهتر است . على عليه السّلام چون به ميدان جنگ رسيد ، مرحب يهودى به ميدان آمد و گفت :
« قد علمت خيبر انى مرحب * شاكى السّلام بطل مجرب »
حضرت ولى اللَّه در جواب او فرمود :
انا الذى سمّتنى امى حيدرة * كليث غابات كريه المنظرة
او فيهم بالصاع كيل السندرة .
آن گاه به همديگر حمله كردند على عليه السّلام ضربتى به فرق او فرود آورد به خاك مذلتش انداخت آن گاه دلاورانى از يهود نظير داود بن قاموس ، ربيع بن ابى الحقيق ، عنتر ، مره ، ياسر ، ضجيج يكى بعد از ديگرى بدست امام عليه السّلام كشته شدند ، يهود پا به فرار گذاشت ، آن حضرت با ياران خويش آنها را تعقيب كردند . در آن ميان يكى از يهودان از دست آن حضرت زد كه سپر از دستش افتاد امام درب قلعه را از جا كند و بر خود سپر كرد به قولى درب بزرگى در آنجا بود كه حضرت آن را برداشت و سپر نمود و جنگيد تا قلعه فتح شد ، آن گاه آن را بكنار انداخت . سلمة بن اكوع مىگويد هفت نفر بوديم كه به كنار آن درب آمديم ولى