آن گاه به عثمان مأموريت داد كه پيش ابو سفيان و اشراف قريش برود و بگويد كه آن حضرت براى جنگ نيامده است بلكه براى زيارت كعبه و تعظيم آن آمده است ، قريش عثمان را بازداشت كردند ، به آن حضرت و مسلمانان خبر آوردند كه عثمان را كشتهاند ، حضرت فرمود : اگر قضيّه راست باشد از جايم تكان نمىخورم و با اهل مكه مىجنگم .
سپس آن حضرت مردم را به بيعت خواند و در زير درختى كه در آنجا بود ايستاد و به آن تكيه كرد ، مردم شروع به بيعت كردند كه با مشركان بجنگند و فرار نكنند ، عبد اللَّه بن معقل مىگويد : آن روز بالاى سر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ايستاده و با چوب مسواكى كه در دست داشتم مردم را كنار مىزدم او از مردم بيعت مىگرفت ، مردم با او به مرگ بيعت نكردند بلكه بيعت كردند كه فرار نكنند .
تا بعد از كشمكشهاى مفصل كه قريش مانع دخول از مكّه شدند مردى بنام سهيل بن عمرو از جانب اهل مكه براى عقد قرارداد پيش آن حضرت آمد كه به نحوى اين جريان حل شود ، مواد قرارداد عبارت بود از :
1 - ده سال ميان مسلمانان و كفار مكه جنگى واقع نشود و طرفين دست از جنگ بكشند .
2 - هر كه از اصحاب محمّد صلّى اللَّه عليه و آله براى حج يا عمره يا تجارت داخل مكّه شود مال و جان او در امان است و هر كه از قريش به قصد شام يا مصر از مدينه بگذرد مال و جانش در امان خواهد بود .
3 - قلوب طرفين از فكر خيانت و دزدى نسبت به يكديگر خالى خواهد بود هر كس و هر گروه بخواهد به پيمان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله يا قريش در آيد اختيار خواهد داشت ، در آن هنگام مردم قبيلهء خزاعه گفتند : ما هم پيمان محمّديم صلّى اللَّه عليه و آله ، بنو بكر نيز گفتند : ما در پيمان قريش هستيم .
4 - اگر مردى از قريش و لو مسلمان هم باشد به ميان مسلمانان فرار كند
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 216
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢١٦