عرم : ( بفتح اول و كسر دوم ) ويران كننده منهدم كننده عرم ( بر وزن عقل ) به معنى كندن است ، « عرم العظم : نزع ما عليه من اللحم » « سيل العرم » اضافهء موصوف به صفت است يعنى : سيل ويران كننده .
اكل : ( بر وزن شتر ) خوردنى و ميوه ، ( و بر وزن عقل ) به معنى خوردن است .
خمط : تلخ و درختى كه خار ندارد و نيز درخت مسواك گفتهاند مراد از آن ظاهرا معناى اول است ، اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است .
اثل : ( بر وزن عقل ) درخت گز ، در برهان قاطع گويد : نوعى از درخت گز است در مجمع البحرين هست : « انّ منبر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كان من اثل الغابة » غابه بيشهاى بود در اطراف مدينه .
سدر : درخت كنار . و آن درختى است تناور و خاردار ، بلنديش تا چهل متر مىرسد گويند تا دو هزار سال عمر مىكند ، ميوههايى نظير سنجد دارد . به عربى شجر النبق گويند .
كفور : صيغهء مبالغه است يعنى بسيار كافر و بسيار ناسپاس .
مزقناهم : مزق و تمزيق : پراكنده كردن . « ممزق » به صيغه اسم مفعول :
پراكنده شده .
سلطان : تسلّط . حجت و دليل اصل سلطه به معنى تمكن و قدرت است ، دليل را از آن سلطان گفتهاند كه سبب تمكن و قدرت مىشود .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 425
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٢٥