عدهاى قبول كرده و عدهاى در مقابل آن خواهد ايستاد .
لذا در اين دو آيه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خطاب شده ، شايد تو از اينكه مشركان ايمان نمىآورند خودت را بكشى ولى چنين نكن : اگر خدا مىخواست با فرستادن يك معجزه ، همه را به ايمان آوردن مجبور مىكرد ولى چنين نخواسته است .
فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ . . .
كنايه از ايمان آوردن آنهاست . گردنشان خاضع مىشد يعنى سر به زير آورده و اطاعت مىكردند .
در اكمال الدين صدوق از حضرت رضا عليه السّلام در ضمن حديثى نقل شده كه در وصف حضرت قائم عليه السّلام فرمود : منادى از آسمان ندا مىكند . اهل زمين آن را مىشنوند كه بدانيد حجت خدا در كنار بيت اللَّه ظهور كرده است . از او پيروى كنيد چون حق با او و در دست اوست آن است قول خدا
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ . . .
.
اين مطلب در تفسير برهان از كافى ، تفسير قمى ، غيبت نعمانى و مانند آن نقل شده است . به نظر مىآيد كه اين روايات از باب تطبيق باشند .
5 و 6 -
وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبؤُا ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
.
يعنى كارشان پيوسته اين است كه از هر حديث تازه كه از جانب خداى رحمان باشد اعراض مىكنند ، صفت اعراض در آنها مستمر است ، در نتيجه حديث تازهء تو را نيز انكار مىكنند ولى عاقبت ناگوار آن را خواهند ديد .
گويى : منظور از آيهء اول اشاره به استمرار صفت اعراض در آنهاست نه اينكه قبل از قرآن ، كتاب ديگرى به آنها آمده و اعراض كردهاند ، يعنى اينها چنين هستند كه قرآن را نيز انكار كردند ، لفظ « رحمن » حاكى است كه نزول ذكر به جهت رحمت واسعه خداست « كانوا » منسلخ از زمان و به معنى « هستند »