كلمهها
سورة : سور ( به فتح سين ) : بالا رفتن با جهش « و ثوب مع علو » و به ضمّ سين به معنى ديوار شهر ( حصار ) است . سوره يعنى مرتبهء بلند ، سورههاى قرآن را از آن سوره گفتهاند كه هر يك مانند مرتبهء بلندى است ، قارى قرآن از يكى به ديگرى بالا مىرود تا به آخر قرآن برسد .
راغب در علت اين تسميه گفته است : سوره مانند حصار است كه قسمتى از آيات را احاطه كرده و يا مانند منازل قمر است سورة يعنى « هذه قطعة من القرآن » .
فرضناها : فرض : قطع ، تعيين . آن در قرآن مجيد به معنى تعيين و ايجاب به كار مىرود « فرضناها » : يعنى عمل به احكام آن را واجب كردهايم .
فاجلدوا : جلد ( به كسر اول ) : پوست بدن . از انسان باشد يا حيوان و به فتح جيم مصدر است به معنى تازيانه زدن .
به عقيده طبرسى و راغب علّت اين تسميه آنست كه تازيانه به پوست بدن مىرسد ، على هذا « جلدة » به معنى دفعه و مرّه است .
يرمون : رمى : انداختن . آن در آيه به معنى انداختن به زنا و نسبت زنا دادن است « يرمون » نسبت زنا مىدهند .
محصنات : زنان عفيف . كه گويى خود را با عفّت در حصن و حصار قرار دادهاند .
حصن در اصل به معنى قلعه است ، آن گاه در هر تحفظ و نگه داشتن