كلمهها
فرقان : در اصل مصدر است ولى به معنى اسم فاعل به كار رفته است يعنى فارق بين الحق و الباطل .
مشفقون : شفق ( بر وزن شرف ) : سرخى مغرب بعد از غروب ، اشفاق اگر با « من » آيد معنى خوف مىدهد ، طبرسى آن را « خوف از وقوع مكروه با احتمال عدم وقوع » گفته است .
رشد : هدايت ، نجات ، صلاح ، كمال ، بعيد نيست منظور از آيه ، درك و كمال يا هدايت باشد ، تماثيل : مجسمهها . مفرد آن تمثال است . راغب گويد : « التمثال : الشيء المصور » .
عاكفون : عكف و عكوف : ملازمت با تعظيم . « العكوف : الاقبال على الشيء و ملازمته على سبيل التعظيم » عاكفون : ملازمتكنندگان به عبادت .
لاعبين : لعب فعلى است كه مقصد صحيحى در آن نيست لاعب : بازىگر و كسى كه از كار خود مقصد صحيحى ندارد و خودش را مشغول مىكند .
مدبرين : دبر ( بر وزن عنق ) : عقب ، مقابل جلو . مدبر : كسى كه پشت مىكند .
جذاذ : جذ : شكستن . پراكندن و بريدن . جذاذ به معنى مجذوذها و شكستهشدهها است .
نكسوا : نكس : وارونه كردن . « نكسه نكسا : قلّبه على رأسه و جعل اسفله