فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ . . .
او را از جامعه و افتخيز با مردم طرد مىكند يعنى از مردم دور شو و حق ندارى با كسى رابطه ، گفتگو ، كار كردن ، كار گرفتن ، آمد و رفت داشته باشى .
اين مطلب براى انسان در زندگى از اشقّ مجازات است ، چنان كه در سورهء توبه / 118 دربارهء
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا . . .
گذشت ، منظور از
أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ
ظاهرا آنست كه عدم تماس و عدم رابطه را به وجود آورى و از مردم بريده شوى ، نه اينكه با ديدن هر كسى بگويى : با من تماس حاصل نكن . طبرسى فرموده : موسى به دستور خدا به مردم فرمان داد كه با او افت و خيز نكنند ، هم جليس نشوند و طعام نخورند جبائى گفته است : سامرى ترسيد و از مردم فرار كرد در بيابان زندگى مىكرد ، كسى پيدا نمىشد تا با او مجالست كند تا در اثر دورى از مردم مانند كسى شد كه بگويد : « لا مساس » .
دوم :
وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ
كه ظاهرا منظور عذاب آخرت است ، يعنى قطع نظر از اين عقوبت دنيايى ، عقوبت آخرت غير قابل تخلف خواهى داشت ، الميزان نظر مىدهد كه منظور هلاكت او در وقت معيّنى است .
سوم : آنكه گوساله را سوزانيد و خاكستر آن را به دريا افكند ، بعضى « لنحرقنه » را بفتح نون و سكون حاء خواندهاند از حرق به معنى سائيدن دندان به دندان ، در اين صورت معنى آن تراشيدن و سوهان كردن است « نسفا » دلالت بر كمال دارد يعنى : بطور كامل در دريا مىپاشيم . اين معنى از اوّلى مناسبتر است .
98 -
إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
موسى عليه السّلام پس از تعيين تكليف سامرى رو به بنى اسرائيل كرده مىگويد :
گوساله خداى شما نيست بلكه خداى شما اللَّه است كه جز او معبودى نيست و دانايى