تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
تفصيل : روشن كردن و بيان كردن . كه بريدن از اجمال است . الزمناه : لزم ، لزوم و لزام : ثبوت و دوام . الزام : ثابت كردن و ملازم نمودن « الزمناه » : ملازم و ثابت كرده‌ايم آن را . طائره : طير : پريدن . و نيز جمع طائر است ، به نظر طبرسى طير اسم جمع است در مفرد و جمع به كار مىرود ، طائر در آيه به معناى عمل است ، اعم از عمل خوب و بد ، چنان كه مفسران آن را عمل گفته‌اند ، در علّت آن ، سخن بسيار گفته شده كه در قاموس قرآن ( طير ) گفته‌ام ، به نظر مىآيد كه علّت اين استعمال آنست كه : عمل ، پرندهء به خصوصى است كه به صورت نيرو از انسان مىپرد و كنار مىشود ولى از انسان قابل انفكاك نيست ، از انسان ناشى مىشود ولى در اطراف او است راغب در مفردات گويد : « اى عمله الذى طار عنه من خير او شر » منشورا : نشر : گستردن و گسترده شدن ، لازم و متعدى هر دو آمده است « نشر » الثوب و الكتاب نشرا : بسطه » ، « منشور » : گسترده شده و باز شده . مترفيها : ترفه : وسعت يافتن در نعمت . ترف : نعمت ، ابن عرفه گويد : مترف كسى است كه به سر خود رها شود تا هر چه بخواهد بكند به هر حال ، مترف يعنى قدرتمند و ثروتمند و بىبندوبار ، جمع آن مترفون است . « الجبار المتنعم الذى يفعل ما يشاء » دمرنا : دمار : هلاكت . تدمير : هلاك كردن « دمرنا » : هلاك كرديم . عاجله : منظور از عاجله ، زندگى دنيا است كه به عجله مىگذرد « الحياة العاجلة »
عَجَّلْنا لَهُ
: تعجيل كرديم براى او :