تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
و خدا چهار حجاب هست : حجابى از نور ، حجابى از ظلمت ، حجابى از ابر و حجابى از آب . فرمود : از جملهء عجائب خلق خدا كه مسخر كرده بود ، خروسى ديدم ، پاهايش در ريشه‌هاى طبقهء هفتم زمين و سرش نزد عرش خدا بود ، او ملكى است از ملائكه كه خدا مطابق ارادهء خود خلق كرده است ، پاهايش در قعر زمينهاى هفتم است ، آن گاه بالا رفت تا در هوا خارج شد و به آسمان هفتم بالا رفت تا كاكلش به نزديكى عرش رسيد ، او مىگفت : پروردگارم هر جا كه باشم ، نمىدانى خدايت در كجاست از عظمت شأن او . آن خروس دو تا بال در شانه‌اش داشت ، چون بالهاى خود را مىگشاد ، از شرق و غرب مىگذشت ، چون وقت سحر باشد بالهاى خود را باز مىكند و آنها را به هم مىزند و فرياد تسبيح بلند مىكند و مىگويد : سبحان اللَّه الملك القدوس ، سبحان اللَّه الكبير المتعال ، لا إله الا اللَّه الحى القيوم و چون اين تسبيح را گفت ، خروسهاى زمين بالهاى خود را بهم زده بانك مىكنند ، وقتى كه او ساكت شد ، خروسهاى زمين ساكت مىشوند . ريشهاى كوچك او سبز و ريشهاى ديگرش بسيار سفيد بود ، ريشهاى سبز او به شدت سبز رنگ مىباشند . فرمود : سپس با جبرئيل به بيت المعمور رفتم و در آن داخل شده و نماز خواندم و با من جمعى از امتم بودند كه لباس تازه داشتند و جمعى لباس كهنه پوشيده بودند آنها كه لباس تازه پوشيده بودند ، داخل بيت المعمور شدند ، كهنه لباسان در همانجا نشستند آن گاه از آنجا خارج شدم ، دو تا نهر مطيع من شدند يكى بنام كوثر ديگرى بنام رحمت ، از كوثر نوشيدم و در آن رحمت غسل كردم سپس هر دو مطيع من شدند و راه در امتداد آن دو واضح شد تا داخل بهشت گشتم .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 23 | على اكبر قرشى بنابى